هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
396
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
در فتح مكه اسلام آورده بودند ) وقتى مرا ديدند چون خردسالم يافتند به من وقعى ننهادند و به خدا سوگند كه وقتى مسلمانان وضعشان دشوار مىشد و روميها غلبه مىيافتند مىگفتند خوشا به حال بنى الاصفر ( نامى بود كه اعراب ، روميان ، يونانيان ، اسپانيايىها و روسها و بطور كلى غربيها را بدان مىخواندند ) و هنگامى كه به عكس روميها وضعشان خراب مىشد و مسلمانان غلبه مىيافتند مىگفتند بدا به حال بنى الاصفر . وقتى خداوند روميها را شكست داد پدرم را از اين ماجرا خبر كردم خنديد و گفت : خدا آنها را بكشد چقدر بر ما كينه دارند به خدا كه ما براى آنها از روميها بهتريم « 1 » . الوليد بن عقبة ، از سوى پيامبر ، مأمور وصول مالياتهاى اسلامى از بنى المصطلق گرديد . ولى بازگشت و به دروغ و فريب به اطلاع پيامبر رساند كه آنها مرتد شده و از اسلام بازگشتهاند . در پى اين خبر پيامبر ، گروهى از مسلمانان را براى كسب اطلاع و كمك به او در گرد آوردن مالياتها گسيل داشت وقتى آنها رسيدند آنها را ديدند كه همانگونه كه پيامبر آخرين بار ايشان را ديده بود بر اسلام بودند و هيچ چيز عوض نشده بود و به همين مناسبت بنا به ادعاى محدثين اين آيه نازل گرديد : « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى ما فَعَلْتُمْ نادِمِينَ » ( الحجرات - 6 ) ( اى مؤمنان عالم ، هرگاه فاسقى خبرى براى شما آورد تصديق مكنيد تا تحقيق كنيد مبادا به سخنچينى فاسق نادانى به قومى رنجى رسانيد و سخت پشيمان گرديد ) . همچنانكه گفتيم وليد و دار و دستهاش عثمان را احاطه كردند و از خلافت او به سود خويش بهرهبردارى نمودند طى دو سال اول خلافت عثمان ، سعد بن ابى وقاص اميرى كوفه را بر عهده داشت و وليد كه خداوند در آيهء فوق الذكر او را فاسق ناميد ، طمع به اين مقام كرد و آن قدر با برادرش عثمان اصرار ورزيد تا اينكه سعد بن ابى وقاص را از آن عزل كرد و او را بجايش گمارد . ابو الفرج اصفهانى صاحب « اغانى » مىگويد با عثمان تنها عباس بن عبد المطلب و ابو سفيان بن حرب و الحكم بن العاص راندهء پيامبر و الوليد بن عقبة همنشين بودند . روزى
--> ( 1 ) اين برخورد ابو سفيان بىشباهت به برخورد او در جنگ حنين نيست وقتى كه در مرحلهء اول نبرد ، جنگ به نفع هوازن و همپيمانانشان پيش مىرفت و مسلمانان از گرد پيامبر ( ص ) پراكنده شدند و جز على و گروه اندكى از بنى هاشم با او نبودند چنين شادى مىكرد و خوشحال بود و بتش را از جيبش در آورد و گفت : سوگند به لات كه اين شكست آنها ، تا دريا آنان را به هزيمت مىكشاند .