هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

393

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

فرمود : من با اشاره كسى را نمىكشم و پيامبران را چشم خيانتكار نيست . وقتى خلافت به عثمان بن عفان رسيد به سال بيست و پنج هجرى او را والى مصر گرداند و تا سال سى و چهار كه محمد بن ابى حذيفة بن عتبه بر او شوريد در اين پست بود در آن سال و پس از اين شورش ، به عسقلان رفت و تا كشته شدن عثمان در آنجا ماند برخى راويان نيز معتقدند كه او در افريقا ، فوت كرد . پيامبر ( ص ) از او به عنوان دشمن خدا و رسول ياد كرده و فرمان داده بود كه حتى اگر به پرده‌هاى كعبه آويزان شده بود و بدان پناه آورده بود ، او را بكشند كه اين خود دال بر آن است كه او هرگز نمىتواند در شمار مؤمنان درآيد هر چند در لباس آنها درآيد و پوشش قديسان بر تن داشته باشد . او همچنانكه پيامبر گرامى ( ص ) از وى خبر داده بود تا آخرين نفس از حيات خود ، سرسخت‌ترين دشمنان خدا و رسولش باقى ماند « 1 » . ابن ابى الحديد در شرح فرازهاى شقشقية ادامه مىدهد كه عثمان ، در همان روزى كه صد هزار ( درهم ) از بيت المال به مروان داد دويست هزار هم به ابو سفيان بن - حرب داد . مروان دختر عثمان ام ابان را به همسرى گرفته بود . پس از اين دست و دل - بازيها ، زيد بن ارقم خزانه‌دار بيت المال كليدهاى بيت المال را آورد و گريه‌كنان در اختيار عثمان قرار داد . عثمان به او گفت : از اينكه صلهء رحم كردم گريه مىكنى ؟ پاسخ داد : خير گريه‌ام بدين خاطر بود كه گمان مىكردم اين پولها را براى اين منظور از بيت المال گرفتى كه خرجهايى را كه در زمان پيامبر اكرم ( ص ) كرده بودى جبران كنى به خدا سوگند كه صد درهم هم براى مروان زياد بود . به او گفت : كليدها را همينجا بگذار و ما ديگرى را براى اين كار پيدا خواهيم كرد . ابو موسى الاشعرى نيز پولهاى زيادى را براى عثمان از عراق آورده بود همهء آنها را بر بنى اميه پخش كرد دخترش عايشه را نيز به همسرى الحرث بن الحكم درآورد و پس از استعفاى زيد بن ارقم ، صد هزار درهم به الحرث بخشيد . و بدين ترتيب سرنوشت و مقدرات امت به دست بزرگان بنى اميه و فرزندانشان قرار گرفت و آنها بىهيچ حساب و كتاب و رقيبى ميدان دارى مىكردند . مروان بن الحكم در مدينه و پدر و برادرانش همه كاره شده بودند و حل و فصل مسائل داخلى و خارجى را بدست گرفته بودند و معاويه را بر بلاد شام و ابن ابى سرحى را كه خداوند متعال درباره‌اش و من اظلم ممن افترى على

--> ( 1 ) نگاه كنيد به جلد اول از انساب الاشراف صفحه 353 و « على بن ابى طالب » نوشته عبد الكريم الخطيب .