هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
392
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
آن ناديده گرفتند . عثمان چراگاههاى اطراف مدينه را نيز قرق خود كرد و احشام مسلمانان را از آن منع كرد و در اختيار احشام بنى اميه گذارد و تمامى آنچه را كه در فتح آفريقا در غرب كه شامل طرابلس غرب تا طنجه مىشد بىآنكه به تعبير ابن ابى الحديد و ديگر مورخين كسى از مسلمانان را شريك كند به عبد اللّه بن سرح كه نابرادرى او بود واگذارد . عبد اللّه بن سرح پيش از فتح مكه اسلام آورده بود و به مدينه هجرت كرد و در برههاى از زمان كاتب پيامبر بود سپس مرتد شد و به مكه بازگشت و به دروغپردازى دربارهء پيامبر پرداخت و به قريش مىگفت : من به هر گونه كه مىخواستم محمد را رهنمون مىشدم و وقتى از قرآن ، عزيز حكيم را بر من ديكته مىكرد عليم حكيم مىنوشتم و مىگفت : آرى همه درست است و وقتى لعنة اللّه على الكافرين بر من ديكته مىكرد مىنوشتم على الظالمين . بنابراين من آنچه را كه محمد مىگويد مىگويم و هر آنچه مىآورد مىآورم . و آنچنان كه در انساب الاشراف آمده خداوند دربارهاش اين آيه را نازل فرمود : « وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ قالَ أُوحِيَ إِلَيَّ وَ لَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ وَ مَنْ قالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لَوْ تَرى إِذِ الظَّالِمُونَ فِي غَمَراتِ الْمَوْتِ وَ الْمَلائِكَةُ باسِطُوا أَيْدِيهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما كُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ وَ كُنْتُمْ عَنْ آياتِهِ تَسْتَكْبِرُونَ » ( انعام - 93 ) ( و كيست ستمكارتر از آنكه بر خدا دروغ بندد و يا وحى به او نرسيده گويد وحى به من مىرسد و نيز گويد من هم محققا مانند آن كتاب كه خدا فرستاده خواهم آورد و اگر فضاحت سختى حال ستمكاران را در سكرات موت ببينى ( آنگاه كه ) فرشتگان براى قبض روح آنها دست قهر و قدرت برآورند و گويند كه جان از تن بدر كنيد امروز كيفر عذاب و خوارى مىكشيد چون بر خدا سخن به ناحق - مىگفتيد و از حكم و آيات او گردنكشى و تكبر مىكرديد ) . فتح مكه كه رسيد پيامبر خدا او را در شمار كسانى از منافقين و مشركين كه خونشان بايد ريخته شود آورد و فرمود هر كس وارد خانهء ابو سفيان شود امان دارد مگر دشمن خدا عبد اللّه بن سرح . عثمان شفاعت او را كه برادر ناتنىاش بود ، نزد پيامبر كرد حضرت سه بار چهره از او برگرفت ولى عثمان پافشارى كرد و بالاخره پيامبر خدا تنها به گفتن آرى بسنده كرد و به مسلمانان اطرافش فرمود : آيا در ميان شما كسى نبود كه اين سگ را بكشد . من براى اين ساكت بودم كه يكى از شما پيش از آنكه امانش دهم او را بقتل رساند . يكى از ايشان گفت : اگر به ما اشاره كرده بودى او را مىكشتيم .