هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

391

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

ديوانگان به همان صورت باقى ماند . او و فرزندش در فتح مكه ، ظاهرا اسلام آورده بودند و پس از آن به مدينه رفتند و در آنجا از دينش برگشته بود . روزى در حالى كه يكى از همسرانش را روى زانو نشانده بود خود را به پيامبر اكرم نشان داد . پيامبر نيز با بزغاله‌اى كه همراه داشت بر او شد و گفت : چه كسى مرا از شر اين نابكار مىرهاند به خدا سوگند كه اگر دستم به او رسد دو چشمش را از حدقه در مىآورم . او و فرزندش هرگز نبايد با من در يك شهر زندگى كند و همهء آنان را بيرون كرد و به طائف در جايى به نام ( بطن وج ) - بنا به آنچه كه در انساب الاشراف بلاذرى آمده - رفتند . راوى مىافزايد او تا به خلافت رسيدن عثمان خارج از مدينه بود ولى عثمان او و فرزندش را بازگرداند و اين كارى بود كه همهء مسلمانان ، آن را نكوهش كردند و هنگامى كه در خلافت عثمان ، مرد خيمه‌اى بر او زدند و عبد الرحمن بن حسان بن ثابت به مروان گفت : - آن زشتكار پدر تست استخوانهاى او را بپوسان وقتى اين كار را مىكنى با آشفتگى و ديوانگى مىكنى . - آن كس كه كارهاى نيك كرد شكم گرسنه و خالىاش جاودانه مىماند و آن كس كه كارهاى زشت كند همچنان آزمند مىماند . استاد الخطيب در كتاب خود « على بن ابى طالب » مىگويد : وقتى عثمان او را به مدينه بازگرداند مسلمانان اين كارش را نكوهش كردند . آنگاه او مالياتهاى « قضاعة » را به او واگذارد و به سيصد هزار درهم بالغ گشت و همه را به وى بخشيد و در ادامه مىگويد : پيامبر خدا روز فتح مكه او را مهدور الدم اعلام كرد و تنها به شفاعت عثمان از خونش در گذشت ولى او به مدينه رفت تا عليه پيامبر خدا ( ص ) توطئه‌چينى كند ولى او را پس از آنچه از وى ديد و يادآور شديم ، از مدينه اخراج كرد و فرمود : به خدا سوگند كه او و فرزندش نبايد با من در يك جا زندگى كنند . و على رغم اينكه عثمان نزد ابو بكر و عمر او را شفاعت كرد شفاعتش را نپذيرفتند و هر كدام به او گفتند : به خدا سوگند من كسى نيستم كه راندهء پيامبر را مأوى دهم . ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه مىگويد : پيامبر خدا جايى در بازار مدينه را كه « نهرون » نام دارد به مسلمانان واگذارد ولى عثمان آن را در اختيار الحرث بن الحلم برادر مروان قرار داد و فدك را نيز كه متعلق به فاطمهء زهرا بود در اختيار مروان گذارد . فدك را پس از فوت پيامبر ، از فاطمه گرفته بودند و درخواست او را در مورد بازگرداندن