هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
390
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
كه به خاك و خون افتاد . طبق آنچه مورخين روايت كردهاند عمر بن الخطاب او را پيش از بقدرت رسيدن ، از پى گرفتن چنين سياستى برحذر داشته و به او گفته بود : چنان مىبينم كه وقتى خلافت را به تو واگذار كردم بنى اميه و بنى ابى معيط را بر گردن مردم سوار مىكنى و اموال بيت المال را در معرض غارت ايشان قرار مىدهى و دار و دستهاى از گرگان عرب به دورت جمع مىآيند و ترا در رختخوابت ، به خاك و خون مىكشند . مورخين ، برجستهترين شاهكارهاى او و بنى اميه را در ارتكاب مفسدهجوييها و منكرات و زشتيها ، به رشتهء تحرير در آورده و نوشتهاند كه او بنى اميه را بر گردن مردم سوار كرد و كارپردازى ولايات را به آنان سپرد و همه گونه باج و خراج در اختيارشان گذارد و در زمان او ارمنستان فتح شد و همهء خمس آن را گرفت و به مردان واگذار كرد و هم در اين باره عبد الرحمن بن جنيد الجمخى سرود : - سوگند به خدايى مىخورم كه پروردگار جهانيان است خداوند هيچ چيزى را بيهوده نيافريده است . - ولى تو براى ما فتنهاى بجاى گذاردى كه همواره گرفتار آن باشيم و تو به آن گرفتارمان كنى . - و تو يك پنجم بلاد را به مروان دادى پس چه بجاست كه از تو بدگويى و سعايت كنند . عبد اللّه بن خالد بن اسيد از او انعامى خواست به او چهار صد هزار درهم داد . آنچه از همه بيشتر توجه را به سوى او جلب كرد و خشم مهاجرين و انصار را برانگيخت اين بود كه در آغاز خلافتش الحكم بن ابى العاص و فرزندان و خانوادهاش را كه پيامبر خدا آنان را از مدينه اخراج كرده بود و شفاعت و پادرميانى هيچ كس را مطلقا نپذيرفته بود ، به مدينه بازگرداند . ابو بكر و عمر نيز چنين نكرده بودند و شفاعت هيچ كس را نپذيرفته بودند . اين « حكم » پيامبر را آزار مىداد ، دشنامش مىداد و سخنان آزار دهنده به ايشان مىگفت . روزى همانگونه كه پيامبر به راه خود مىرفت الحكم به دنبال حضرت راه مىرفت و ادايش را در مىآورد و ريشخند مىكرد و شكلك در مىآورد و اگر به نماز مىايستاد پشت سر او مىايستاد و با انگشت او را نشان مىداد . يك بار وقتى متوجه شد كه او با بينى و دهانش به مسخره كردن وى مىپردازد به او گفت : همينگونه باش و او نيز همچون