هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
389
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
قرار است در اين دوره تازه ، جريان يابد ، بردارد و گفت : اى مردم شما دانستهايد كه من از هر كس ديگر بدين امر ، سزاوارترم ولى اينك موضوع به آنچه خود مىبينيد فرجام يافته است به خدا سوگند حال كه منافع مسلمانان در ميان است ، مصالحه و سازش مىكنم و هيچ ستمى جز بر من نرفته است و اين كار را مىكنم تا پاداشش را برگيرم و مانع از آن شوم كه اختلافهاى شما ، عواقب شومى ببار آورد . و بدين ترتيب امير المؤمنين ( ع ) از در سازش در آمد و همچنانكه مردم با او بيعت كردند با او بيعت نمود و به راهى كه براى خود برگزيده بود ادامه داد و هر آنچه در توان داشت در راه مصالح عمومى عمل كرد و هيچ نظرى و اظهار عقيدهاى از خويش را بر آنان دريغ نداشت و هر آن امكاناتى كه داشت وقتى مىديد كه در راه اسلام و گسترش آن است با كمال ميل و آنچنان كه با خلفاى پيش از او عمل كرده بود ، تقديم مىكرد . و خليفهء جديد ( عثمان ) خود و دار و دستهء كينتوزش از بنى اميه حتى راه پيشينيان خود و آنهايى كه قدرت را به او سپردند ، پى نگرفتند . آنها همهء اموال و نعمتهاى خدادادى و همهء پستها را از آن خود ساختند و به حيف و ميل پرداختند و تو گويى از اميه و عبد شمس به آنها ارث رسيد كه - همچنانكه در خطبهء شقشقيه آنها را وصف كرده - بسان شتران گرسنه كه در بهار به مرغزارى برسند و به لفت و ليس بپردازند مال مسلمانان را به يغما بردند . او در خطبه شقشقيه در آخرين روزهاى زندگيش فرمود : تا عاقبت خلافت به سومى رسيد او مردى خودپسند و شكمپرست و سست اراده و بىتدبير بود بستگان و نزديكانش دور و برش را گرفتند و بسان شتران گرسنه كه در بهار به مرغزارى برسند و به لفت و ليس بپردازند مال مسلمانان را به يغما بردند و خوردند سپس هر يك به ستمى رفتند تا آنكه همهء مردم از آنها به ستوه آمدند و آتش فتنه و آشوب را دامن زدند سرانجام رفتار ناهنجار خودش نابودش ساخت و خوى نكوهيدهاش به خاك و خونش انداخت و بدين گونه زندگيش پايان يافت و به جهان ديگر شتافت . امير المؤمنين على بن ابى طالب سرنوشت خلافت را خلاصه وار به عثمان كشانيده و روشن مىسازد كه چگونه سياست او به انحراف گراييد و آنچنان به خانواده و خويشانش رسيد كه او بسان عنصرى فاقد اراده كه تنها به خوردن و نوشيدن مىپردازد در آن ميان قرار گرفت و آنها به غارت و فساد مىپرداختند و همچون شترانى كه به مرغزارى رسيدهاند مال خدا را به يغما مىبردند تا اينكه امت عليه او شوريد و كار بدانجا رسيد