هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

387

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

ابو هلال العسكرى در كتاب خود « الاوائل » گفته است كه : خداوند اين دعاى على ( ع ) را در حق عبد الرحمن و عثمان بن عفان بر آورده ساخت . آن دو دور از هم و دلگير از يكديگر مردند عبد الرحمن فرستاده‌اى را نزدش فرستاد او را به خاطر ناپسندى اقدامهايش و بدعتهايى كه آورد و زشتيهايى كه روا داشت مورد سرزنش قرار داد و از آن پس روابطشان رو به وخامت گراييد . در شرح نهج البلاغة آمده است كه وقتى عثمان بن عفان كاخش « طمار الزهراء » را بنا كرد غذاى بسيار تهيه ديد و مردم را دعوت كرد از جمله عبد الرحمن بن عوف نيز در ميان آنها بود وقتى به بناى كاخ و آن غذاها نگاه كرد گفت : اى ابن عفان ، ما آنچه را كه درباره‌ات دروغ مىپنداشتيم و تكذيب مىكرديم اينك به چشم مىبينيم از اين كه با تو بيعت كردم بر خدا پناه مىجويم . عثمان به خشم آمده و فرمان داد او را بيرون اندازند . بيرونش انداختند و به مردم فرمان داد هيچ كس با او همصحبت نشود هيچ كس جز ابن عباس ، به نزدش نمىرفت . او نيز فريضه‌هاى مذهبى قرآن را از وى مىآموخت و در آخرين بيمارى عبد الرحمن ، عثمان به حضورش رسيد ولى آنچنان كه راويان مدعيند با او صحبتى نكرد و جان سپرد « 1 » . پيش از پايان سومين روز از آن سه روزى كه نمايش ساخته و پرداخته عمر بن - الخطاب و با بازيگرانى چون عبد الرحمن بن عوف و گروهى كه خويشى و قومى و نزديكى هدف واحدشان بخشيده بود بپايان رسيد و يكى از بنى اميه به افتخارى كه از دهها سال آرزويش را مىكشيدند و به خاطر آن با اسلام جنگيدند و با خشونت و سرسختى هر چه تمامتر به نبردش پرداختند و بالاخره ناگزير به تسليم شدند و با تظاهر به آن به دنبال فرصت و شرايط مناسبى بودند نايل آمد و وقتى با نقشه‌پردازيهاى عمر بدان رسيدند به گرد عثمان بن عفان حلقه زدند و از اين انتخاب ، شاديها كردند و با دمشان گردو مىشكستند و اينك و به دنبال شكستهاى سختى كه از بنى هاشم طعم آن را بسيار چشيده بودند و در نبردهايى كه با اسلام داشتند پياپى خورده بودند از شادى سر از پا نمىشناختند . در همان جنگها بود كه على بن ابى طالب بزرگانشان را از پاى درآورده بود . وقتى عثمان را به مسجد آوردند رهبرشان ابو سفيان كه اينك پير شده و ديد خود را از دست داده بود كورمال پيش آمد و با لبخند و شادى كين‌توزانه‌اى كه بر چهره

--> ( 1 ) جلد 1 صفحه 66 .