هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
386
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
با شرط آخر موافقت نمىكند دوباره شرايط را بر او عرضه كرد آنگاه دوباره آنها را بر عثمان عرضه كرد و او پذيرفت و بدين ترتيب طبق نقشهاى كه عمر كشيده بود ، عثمان به خلافت رسيد . على ( ع ) اين چنين فرجامى را پيشبينى مىكرد و بر او چندان دشوار نيامد چه او از آزادى نظر خويش دفاع كرده بود و حق و حقيقت را بر هر آنچه در دنياست ترجيح داده بود و عبد الرحمن بن عوف نيز اين را مىدانست و براى همين چنين شرطى را پس از به توافق رسيدن با سعد و ابن المخرمة الزهرى با وى در ميان گذاشت . على بن ابى طالب ( ع ) مرجع اول و آخر ابو بكر و عمر در هر مشكل دينى و دنيايى بود آنها سيره و سياست متفاوتى داشتند و هر كدام با پيش از خود ، از در مخالفت در آمدند حال عبد الرحمن ، كدام سيره را منظور كرده بود تا على در پى توافق با آن ، عهدهدار خلافت گردد و از بيعت او برخوردار شود او بايد كدام يك را الگو قرار مىداد چه آنها هر يك و بنا به ديدگاههايشان به مسائل و جريانات و منافع خود و سيرى كه تاريخ اسلام در آن زمان داشت ، راه و روش جداگانهاى داشتند . از اينها گذشته من مطمئنم كه حتى اگر على ( ع ) با اين شرط موافقت مىكرد باز شرط ديگرى مطرح مىشد و اين قدر اين شرطها ادامه پيدا مىكرد تا بالاخره على ( ع ) كنار مىكشيد و عثمان خليفه بلا منازع مىگرديد . على ( ع ) پس از اين نمايش همچون سابقهاى كه با خليفه قبلى داشت ، مخالفتى نكرد ولى بنا به آنچه در برخى روايات آمده فرمود : ما خاندان اهل بيت نبوت و سرچشمهء حكمت هستيم پناه زمينيان و نجات جويندگان نجاتيم ما را حقى است كه اگر به ما بدهند مىگيريم و اگر دريغمان كنند پيرو ديگران مىشويم . و رو به عبد الرحمن بن عوف كرد و گفت : اين نخستين روزى نيست كه شما در برابر ما موضعگيرى مىكنيد اميد صبر جميل داريم و خدا يارى دهنده است . به خدا سوگند كه تو تنها به اين دليل به او رأى دادى كه روزى او نيز چنين كند و در روايت ديگرى آمده تو نيز همانى را از وى خواستى كه آن يك از اين خواسته بود « 1 » . و افزود كه : خداوند شماها را به جان هم اندازد .
--> ( 1 ) اشاره به بيعت عمر با ابو بكر در روز سقيفه دارد . او به اين اميد با وى بيعت كرده بود كه خلافت بعدا به او برسد .