هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

371

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

به مشورت مىپردازند و وسطشان شمشيرى قرار دارد كه داراى دو سر بوده و دسته‌اش وسط آن است عمر بن الخطاب نيز در فرداى همان شبى كه آنان را به مشورت ديده بود ، كشته شد وقتى پس از كشته شدن عمر بن الخطاب اين موضوع را بيان كرد عبيد اللّه بن عمر ، هرمزان پارسى ، جفينه و دختر بچه‌اى متعلق به ابو لؤلؤة را از دم تيغ گذراند . هرمزان ، از سوى فارسها ، امير اهواز بود وقتى مسلمانان او را اسير كردند به حضور عمر بن الخطاب كه در مسجد خوابيده و كسى همراهش نبود ، آوردند . هرمزان از عمر بن - الخطاب جويا شد به او گفتند : همان كسى است كه بخواب رفته است . گفت پس پاسداران و پرده‌دارانش كجايند گفتند او پاسدار و پرده‌دار ندارد گفت : شايد هم پيامبر باشد . عمر بن الخطاب همچون ديگر مردم ، در مدينه ابقايش كرد و دو هزار درهم از وى ستاند . مورخين مدعيند كه كعب الاحبار سه روز پيش از كشته شدن نزد عمر بن الخطاب آمد و به او گفت اى امير المؤمنين وصيت خود را بجاى آور تو سه روز ديگر كشته مىشوى به او گفت : از كجا مىدانى ؟ گفت : اين مطلب را در كتاب خدا تورات يافته‌ام . به او گفت : تو عمر بن الخطاب را در تورات يافته‌ام ؟ ! گفت : دروغ چرا نه ولى صفت و ويژگيهاى ترا يافته‌ام . عمر گفت : ما به قضا و قدر الهى ، راضى هستيم . وقتى ضربه خورد اين سخنان كعب الاحبار را به ياد آورد . فرداى آن روز كعب الاحبار به نزدش آمد و گفت : يك روز گذشت و دو روز باقى مانده است و صبح روز دوم نيز آمد و گفت : اينك تنها يك روز مانده است و در پايان روز سوم مرده بود و به چنين سرعتى ، پيش‌بينى كعب الاحبار بوقوع پيوست كه پيش‌بينيهاى پيامبران پيش از او نيز بوقوع نپيوسته بود ! بدين گونه مورخين آن روزى و محدثين داستان وفات عمر بن الخطاب را بازگرفته‌اند و به دلايل و شرايط و زمينه‌هاى آن هيچ كارى نداشته‌اند حال آنكه برخى نويسندگان امروزى سعى كرده‌اند اگر چه محافظه‌كارانه آن هم به دليل نبود دلايلى نسبت به وجود توطئه و برنامه‌ريزى براى ترور وى ، پرسشهايى را مطرح كنند ولى وقتى پژوهشگرى در پى علل و عواملى كه به اين حادث منجر شد بر آيد از ديد مورخين ، دليلى جز اينكه عمر بنا به ادعاى آنها در تخفيف عوارض يا مالياتى كه بر ابو لؤلؤة مقرر شده بود - و پس از آنكه دانست صنعت بسيارى را مىداند - با وى همراهى نكرد كه به نظر من اين علت بسيار بعيد است و اگر اين ماليات از لحاظ تأثيرى كه بر زندگى اقتصادى بنده‌اى بجاى گذاشته ، اين قدر مهم بود لازم مىآمد كه او بر اربابش كينه ورزد و انتقام خود را از او