هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
372
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
بگيرد زيرا ماليات مورد نظر ( 100 درهم در ماه ) به خود مغيره بازمىگشت و خليفه به آن كارى نداشت و حتى به بيت المال نيز نمىرسيد كه بگوييم اختيارش را خليفه در دست داشته است . لذاست كه مىگويم علل و اسباب اين جنايت ، بسيار فراتر از اينهاست و بعيد نيست كه جنبهء داخلى داشته و ساخته و پرداختهء كسانى باشد كه عمر بن الخطاب بر آنها تنگ گرفته بود و تحمل سختيها و خشونتها و كنترل هميشگىاش بر همهء كارهايشان را نداشتند او در دورهء پايانى زندگيش تظاهر به پرهيز كارى و انعطاف و مهربانى نسبت به فقرا و بىپروايى در بازخواسته كارپردازان خود در اقداماتى كه به عمل مىآوردند مىكرد به گونهاى كه هوادارانش عدل او را مورد ستايش قرار مىدادند و به عدالتش مثل مىزدند او در هيبت و قدرت بدانجا رسيده بود كه ممالك بسيارى به زير قدرت او در آمده بود و آن كس كه در دورترين نقطه بسر مىبرد از او كه در حجاز بود ، حساب مىبرد و از خشمش مىهراسيد . روزى عمرو بن العاص گفته بود : لعنت خدا بر زمانى كه من كارگزار عمر بن الخطاب در آن شدم به خدا كه او و پدرش را ديده بودم كه هر يك عبايى نخى بر دوش داشتند كه از زانوهايشان بلندتر نبود و بستهاى هيزم بر دوش مىكشيدند و العاص بن وائل ( پدرش ) تنپوشى از حرير بر تن داشت . المغيرة بن شعبه نيز كينهاش را بدل داشت زيرا پس از اتهام او به زنا و سه شاهدى كه عليه او شهادت دادند او را از بصره بر كنار كرده بود ولى حد را بر او جارى نساخت زيرا شاهد چهارم كه زياد بن عبيد بود در شهادت خود صريح نبود و هرگاه او را پس از اين جريان مىديد به او مىگفت : هر وقت ترا مىبينم بيم آن دارم كه خدا از آسمان سنگى بر سرم فرود آورد . و در مناسبتهاى مختلف ، عمر بن الخطاب به او مىگفت : به خدا كه گمان ندارم ابو بكرة ، بر تو دروغ بسته باشد اين ابو بكرة همان كسى است كه مغيرة را در بصره در حين ارتكاب جرم ديده بود و سه شاهد عليه او شهادت داده بودند او در ميان مسلمانان به زنا و فحشا مشهور بود و در جلد سوم شرح نهج البلاغة آمده است كه مغيرة - بن شعبه و جرير بن عبد اللّه البجلى و الاشعث بن قيس ، روزى در خرابهاى گرد آمده بودند كه يك نفر عرب را ديدند كه نه او را مىشناختند و نه آنها را مىشناخت . مغيرة به آنها گفت : بگذاريد سر به سرش بگذارم به او گفتند : اين كار را نكن اعراب تلافى مىكنند ولى او توجهى نكرد و به سر به سر گذاشتن با او پرداخت و گفت : اى اعرابى آيا مغيرة بن - شعبه را مىشناسى . گفت : آرى چپ چشم زنا كارى كه سنگسار مىشود و تازيانه