هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

362

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

به گمان من ، عمر بن الخطاب در توجيه برخورد مهاجرين با خلافت ، به طور جدى اين دو علت را مطرح نمىكرد زيرا على ( ع ) آنگونه كه عمر بن الخطاب ادعا مىكند ، كم سن نبود و سنش بالاى سى بود و هيچ‌كدام از مسلمانان چون او با مسائل دست و پنجه نرم نكرده و در نبردها ، با قهرمانان و پهلوانان ، گلاويز نشده بود همچنانكه ابن الخطاب و همهء مسلمانان خوب مىدانند كه او در دوستى و عشق به هر كسى - دور يا نزديك - تحت هيچ شرايطى حساب ويژه‌اى باز نمىكرد . و شگفت اينكه عمر كه از على ، بيم دوستى و عشق وى به خاندان عبد المطلب را داشته و بنا به ادعاى خود به همين علت پس از پيامبر ، از بيعت با وى امتناع ورزيده ، از دوستى و عشق عثمان بن عفان به خاندانش ، بيم نداشت و او خود زمينهء خلافت را براى وى مهيا كرد و براى لاپوشانى توافقى كه ميان آنها به عمل آمده بود آن گروه را در شورا علم كرد ( و ما اين نكات را طى سخن گفتن از شورا و نتايج حاصله از آن ثابت خواهيم كرد ) در حالى كه خودش مىگفت كه اگر عثمان قدرت را بدست گيرد و خلافت را عهده‌دار شود خاندان خود و ايل و تبارش را بر مردم مسلط مىگرداند . عبد اللّه بن العباس از گفتگوى ديگرى كه ميان او و عمر بن الخطاب روى داده سخن رانده مىگويد : نزد عمر بن الخطاب بودم كه نفس بسيار عميقى كشيد كه گمان بردم قفسهء سينه‌اش از هم باز مىشود به او گفتم : اى امير المؤمنين اين نفس ترا تنها دردى جانكاه علت مىتواند باشد ، گفت : آرى به خدا اى ابن عباس . من در اين انديشه بودم كه پس از خود ( خلافت ) را به چه كسى واگذارم و آنگاه گفت : شايد تو فرد مورد نظرت ( على ( ع ) ) را از همه شايسته‌تر بدانى . گفتم چه چيزى مانع مىشود او با جهادش و خويشاونديش و پيشينه‌اش و دانشش لياقت آن را دارد گفت : آرى درست مىگويى ولى او كسى است كه شوخ مزاج است . از اين پاسخهاى ابن الخطاب - اگر درست باشد - چنين به نظر مىرسد كه او در پى دست آويزى بوده تا برخوردشان را با على ( ع ) توجيه كند . گاه او را از اينكه قريش نمىخواهد خلافت و نبوت در يك خاندان گرد آيد رد مىكند و گاهى نيز كمى سن او و دوستىاش نسبت به خاندان عبد المطلب را علم مىكند و گاهى ديگر نيز از اينكه شوخ طبع است عذرش را مىخواهد و ديگر توجيه‌هايى كه راويان از وى روايت كرده‌اند حال آنكه خود بارها در مناسبتهاى مختلف مىگفته است :