هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
363
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
به خدا سوگند كه اگر على بن ابى طالب عهدهدار خلافت شود آنان را به محجة - البيضاء ( راه روشن ) و حق آشكار ، وامىداشت . و با اين حال شوخ طبعى او را بهانه مىآورد و آن را دليل كافى براى دور گرداندن خلافت از وى بشمار مىآورد . حال آنكه عمر بن الخطاب خود در ميان همهء مسلمانان به خشونت ، سختگيرى و سرسختى با مردم مشهور بود و بيشتر آنهايى كه ابو بكر دربارهء وى به مشورت آنها پرداخت او را به همين ويژگيها وصف كردند ، اين ويژگيها همچنانكه آيهء كريمهء ذيل بيان مىكند و خداوند اخلاق پيامبرش را توصيف كرده ، از جمله صفات زشت و ناپسندى است كه نفرت و دورى به ارمغان مىآورد : « و لو كنت فظا غليظ القلب لا نفضوا من حولك » ولى با اين حال ابو بكر نسبت به جانشينى وى اصرار ورزيد و به خلافتش رساند و لو او لبخند زدن على ( ع ) را به مستمندان و فقرا و همدلى با آنان را و همدلى و انس ايشان را با او و ديگران ويژگيهاى برجسته او را دليل كافى براى عدم جانشينى او پس از خود ، بشمار مىآورد . عمرو بن العاص نيز امام را در مجالس معاويه به همين ويژگيها نسبت مىداد و به قصد كاستن از شخصيت او ، سخنان عمر بن الخطاب را تكرار مىكرد ، وقتى اين مطلب به سمع امير المؤمنين رسيد آنگونه كه در نهج البلاغه آمده ، فرمود : از پسر نابغه ( عمرو بن العاص ) در شگفتم كه مرا نزد شاميان اهل شوخى مىانگارد و آدمى سر به هوا كه هر چيزى را به بازى مىگيرد مىشمارد . به دروغ مىگويد كه پيوسته اين و آن را دست مىاندازم و با همه به مسخرگى و ريشخند مىپردازم . واى بر او كه راهى كج و پرخس و خاشاك مىپويد و بيهوده و ناروا گناه مرا مىشويد بدانيد كه بدترين چيزها دروغ است و دروغگو هميشه روانش تاريك و رويش بىفروغ است . از سخنانش بپرهيزيد و به وعدههاى بىسر و تهش گوش ندهيد . در پرسش چك و چانه مىزند اما در پاسخ تا مىتواند بخل مىكند از خيانت به عهد و شكستن پيمان باك ندارد و در زمينهء سود و بهره براى هيچكس حتى نزديكترين كسان خود حرمتى نمىگذارد . چون نبردى روى آورد جز داد و فرياد و آشوب و غوغا كارى ديگر از وى برنمىآيد و همينكه شمشيرى بر تاركش ببيند به نيرنگ دستآويز مىشود و پيراهنش را بالا زده عورتش را به حريف مىنمايد . خدا را گواه مىگيرم كه خاطرهء مرگ همواره مرا از بازى و هر گونه سرگرمى بازمىدارد ولى محال است كه فراموشى آخرت حرف حق بر زبان او بگذارد . بارى عمرو به اين شرط با معاويه بيعت كرد كه از آنچه به يغما ببرد