هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
360
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
الْإِنْسانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدىً » آيا انسان گمان مىكند كه او را مهمل از تكليف ثواب و عقاب گذارند ؟ ( سوره القيامه - 36 ) و در همان حال اشك از ديدگانش جارى و به روى گونههايش سرازير بود . مردم از گريهاش ، به گريه افتادند . عمر بن الخطاب از او دربارهء واقعهء مورد نظرش پرسيد و پاسخ شنيد . عمر بن الخطاب گفت : به خدا سوگند كه « حق » ترا مىخواست ولى ، قوم تو از آن امتناع كردند ، فرمود اى ابو حفص ( عمر ) بر تو فرود آمد از اينجا و درست از همينجاست كه « ان يوم الفصل كان ميقاتا » ( همانا روز فصل و قيامت ، وعدهگاه خلق است ) . عمر بن الخطاب دستانش را بر يكديگر گذارد و به زمين خيره شد و راه خود پيش گرفت تو گويى بنا به تعبير راوى ، به خاكستر چشم دوخته است . و از اين گونه مسائل بسيارى كه براى خليفه مطرح مىشد و خليفه و ساير صحابه از حل آن عاجز مىماندند و ناگزير به او مراجعه مىكردند و در هر مورد ، نظرش را ملاك قرار مىدادند . عمر بن الخطاب على رغم ستمپيشگى و خشونتى كه دور و نزديك او را بدان وصف مىكنند و با وجود سنگدليهايى كه در رابطه با فاطمه زهرا ( س ) داشته و جفاهايى كه بر وى روا داشته ، در هيچ مناسبتى از ياد على و نياز مسلمانان به دانش و رأى او فروگذار نمىكند و گاه نيز بىآنكه خواسته باشد در تمجيد و ستايش از وى آنچنان پيش مىرفت كه به صراحت - آنچنان كه در روايت السبتى آورديم - يا به اشارهاى نزديك به تصريح ، به حق او در خلافت اذعان مىكرد . ولى در همان حال در ادامه سخنش ، مسئوليت پذيرش خلافت از سوى خود را به گردن ديگران مىانداخت يا در علت يا بى آن به مواردى غير واقعى ، متوسل مىگرديد . بيشتر سخنانش در اين باره ، با عبد اللّه بن العباس بود كه در آن هنگام در عنفوان جوانيش بود و عمر بن الخطاب با او الفتى داشت و به رأى و هوش او اعتماد مىكرد و هيبت و خشونت خليفه او را از آن بازنمىداشت كه گاه خليفه را در تنگنا قرار دهد و ادعاهاى او را در زير پا گذاردن حق پسر عمويش ( على ( ع ) ) ، تكذيب كند . مورخين نقل مىكنند كه عمر بن الخطاب روزى در گفتگوى با اين جوان هاشمى بود و سخنشان به اذعان كردن خليفه در مظلوميت على ( ع ) كشانده شد و به او گفت : من اى ابن عباس ( پسر عمويت ) را مظلوم مىبينم . ابن عباس به او گفت : حال اى امير المؤمنين ، مظلوميت او را بازگردان ، عمر بن الخطاب در پاسخ او پس از چنين اعترافى ، اندك تأملى كرد و آنگاه گفت : به نظر من آنها تنها بدين علت او را كنار گذاردند كه بسيار جوان بود و