هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

352

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

نسبت داده شود « 1 » . ابن ابى الحديد آنچه را گفته ، درست گفته است ولى دليل ديگرى را كه چه بسا از اين دليل كم اهميت‌تر نيست ، به فراموشى سپرده است و آن اينكه كسانى چون ابو سفيان ، صفوان بن امية و سهيل بن عمرو و الحرث بن هشام و عكرمة ابن ابى جهل و ديگر طاغوتها و جباران قريش كه با قدرت و سرسختى در برابر آيين اسلام ايستادند و تا هنگامى كه ناگزير به تسليم شدند اين موضع مخالف خود را حفظ كرده بودند تنها به اين علت چنين برخوردى با آن داشتند كه اسلام با منافع و مصالح و امتيازهاى ايشان ، در تضاد بود و ميان آنها و بردگان و فقرا و مستضعفين ، برابرى ايجاد كرده بود . آنها و امثال آنها مىدانستند كه به قدرت رسيدن على ( ع ) ، تداوم سيرهء پيامبر ( و همان سياست ) است و اگر پيامبر پس از فتح مكه بنا به مصالح اسلام با آنها انعطاف بخرج داد ، از على ، هيچ انعطاف و سازشى به حساب اسلام در رابطه با خود و جز حق و عدالتى كه همه را برابر مىداند ، نخواهند ديد . ولى در پرتو حكومت ديگرانى جز او ، رضايت خود را بدست مىآورند و ديگر حد اقل برخى خواسته‌هاى آنان را بر آورده مىسازند لذاست كه اينان خلافت ابو بكر و جز او را پذيرا شدند و به ستيز با گروهى از انصار و ديگران كه على ( ع ) را مطرح مىساختند كمر بستند . در برخى مجاميع حديث آمده كه سهيل بن عمرو عشق انصار به على و پافشارى آنان در بازگرداندن خلافت به او را تحمل نكرد و سران قريش را تحريك مىكرد و به آنها مىگفت : اى گروه قريش ! اينان خلافت را براى خود و براى على بن ابى طالب مىخواهند و على بن ابى طالب كه در خانهء خود نشسته مىتواند آنان را سر جاى خود بنشاند هان بياييد آنان را به خليفهء خود فراخوانيد و از ايشان بخواهيد تا با او بيعت كنند و اگر تن در نداد با ايشان بجنگيد به خدا كه اميدوارم همچنانكه با يارى ايشان ، قدرت را بدست گرفتيد ، بر آنها چيره شويد . و پس از آن الحارث بن هشام بر ايشان سخن راند و گفت : اى مردم ! اگر انصار پيش از شما ايمان آوردند و پيامبر را از خانه‌هاى ما به خانه‌هاى خويش ، جاى دادند و ياريش كردند اينك با پافشارى خويش در اين جهت كار را بجايى رسانده‌اند كه جز شمشير ، گزيرى ميان ما و آنها باقى نمانده است . و عكرمة بن ابى جهل نيز در آمد كه ، حال اگر پيامبر خدا نفرموده بود ائمه از

--> ( 1 ) نگاه كنيد به جلد سوم شرح نهج البلاغة ، چاپ مصر .