هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

351

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

شناخته شده بود حقش پايمال شده بود و حتى اگر عمر بن الخطاب را نيز در خط پرهيز - گارى بدانيم على ( ع ) بر وى ( با پيشگاميش در اسلام ) سبقت داشته و از اين جهت نيز حقش پايمال شده و آنگاه نيز كه از وى مىشنويم كه به عثمان مىگويد : اگر از عمر بن - الخطاب بگذرم ترا ناديده نخواهم گرفت در واقع با اين سخن نيز سخن على را ناديده و پايمال كرده است . عثمان چه پرهيزگارى داشت و چه ويژگى را دارا بود كه على بن - ابى طالب فاقد بود و مستحق چنين تقدمى گرديد و ابو بكر به چه زبانى اين سخن را بازگفت آيا مىتوان گفت سخنش از باب تعارف با دوستش بشمار مىآمد يا اينكه سخن او حساب شده و با در نظر گرفتن همه جنبه‌هاى مسأله بوده است . البته كه اينها را ابو بكر در آن هنگام نمىتوانست ناديده بگيرد . حوادث بعدى به طور مشخص پاسخ اين پرسش ما را داده‌اند گواينكه خود نيز بىآنكه قصد پاسخگويى داشته باشد ، پاسخ چنين پرسشى را داده بود . و در ادامه مىگويد : اصلى را كه قريش در انتخاب جانشينان رسول خدا در نظر داشتند و عمل مىكردند مخالفت هميشگى با خاندان پيامبر و سلب حق ايشان بود اين حقيقت را هميشه حوادث و جريانات ، تأييد مىكند اگر در آغاز صورت آشكارى در سخن ، به خود نمىگرفت ولى بتدريج ، پرده‌ها به كنار رفت و همه چيز آشكارا صورت مىگرفت و قريش با فوت پيامبر و واگذاردن جانشينى به ابو بكر ، بىپرده و به بلندترين صدا و بىهيچ لاپوشانى به بنى هاشم گفتند : ما خوش نداريم كه نبوت و خلافت هر دو در اين خاندان ، گرد آيد . گروهى از نويسندگان و محدثين پيشين نيز دشمنى قريش با خاندان پيامبر و توافقشان بر اينكه نبوت و خلافت در اين خاندان گرد نيايد را تأكيد كرده‌اند . ابن - ابى الحديد در شرح نهج البلاغة و آنجا كه سخن از برخورد قريش با على بن ابى طالب است مىگويد : اعراب بويژه قريش را نمىتوان در كينه به على و انحراف از او ، سرزنش كرد . او خونهاى آنان را ريخت و ايشان را از هم پاشيد و همچنانكه مىدانيم در جنگ و ستيز با آنها بىمحابا بر آنان يورش مىبرد و آنچنان كه امروزه نيز شاهديم اسلام در مانع از بقاى كينه‌ها در دلها نگرديد و مردم همان مردم پيشين بودند و طبيعت‌ها فرقى نكرده بود و هر خونى را كه پيامبر خدا با شمشير على يا شمشير ديگران به زمين ريخته بود اعراب پس از وفاتش همهء آنها را تنها به على ( ع ) نسبت داده بودند زيرا در شرع و سنت و عادت ايشان كسى چون على يافت نمىشد كه خونهاى ريخته شده همگى به او