هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

348

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

مرتكب آن گرديد چه به اتفاق او ( ابو بكر ) به سقيفة بنى ساعدة رفت و هيچ از خاندان بنى هاشم را به همراهى خود ، دعوت ننمود . و مىافزايد : ابو بكر ، على را كه از هر كس ديگر شايستگى و لياقت بيشترى داشت ، ناديده گرفت و او را به حساب خود وارد نكرد و پيش از انتخاب جانشين خود ، با اصحاب خود ( جز على ) به مشورت پرداخت گواينكه ظاهرا اين مشورت نيز نتوانست او را از اين انتخاب خويش ، بازدارد چه در ميان اعراب چه كسى يافت مىشد كه آنها او را بر پسر عموى پيامبر ترجيح دهند و به جايش بنشانند بطورى كه ابو بكر ، از دعوت او براى مشورت كردنش ، چشم پوشد ؟ شگفتا كه اين خليفه ، از دعوت او براى مشورت كردنش ، چشم پوشد ؟ شگفتا كه اين خليفه ، هر وقت در مورد سرنوشت يك تن از رعاياى خود اختلاف نظرى پيش مىآمد ، نظر على ( ع ) را جويا مىشد و آن را به كار مىبست ولى اكنون كه پاى سرنوشت دولت و حكومتى بميان است كه همهء رعاياى او را در بر مىگيرد ، با او به مشورت نمىنشيند . شگفت از مردى بود كه براى خويش جانشين تعيين كرد حال آنكه مطمئن نبود كه خود پس از رسول خدا ، سزاوارى و شايستگى پست خود را داشته يا اينكه ديگرى جز او ، شايستهء آن بوده است تا جايى كه خود پيش از مرگش و در حضور ابن عوف ، گفته بود : بسيار دوست داشتم كه در اين باره از رسول خدا مىپرسيدم و جويا مىشدم تا با كسى ، اختلاف پيدا نمىكردم . ولى با اين حال و پيش از آنكه خلافت را به عمر بن - الخطاب بسپارد ، با يارانش در اين خصوص به مشورت پرداخت و كسى را كه از همه به مشورت سزاوارتر بود و نظر صائب‌ترى داشت ، ناديده گرفت . ابو بكر ، خلافت را پس از خود به عمر بن الخطاب سپرد و بدون ترديد از پيش در اين مورد به توافق رسيده بودند و برخى يارانش از اين توافق قبلى ، پرده برداشته و گفته بودند كه : او در سال گذشته ترا كانديدا كرد و تو اينك او را نامزد كرده‌اى و عثمان بن عفان در ميان اطرافيانش ، از همه بيشتر ، سنگ عمر را به سينه مىزد . در كتب تاريخ آمده است كه ابو بكر ، عثمان بن عفان را نزد خود طلبيد و به او گفت : اى ابو عبد الرحمن ، دربارهء عمر بن الخطاب برايم بگو . و پاسخش داده بود كه : اى خليفهء رسول خدا ، تو از حال و وضع وى باخبرترى . و وقتى ابو بكر اصرارش كرد كه سخن گويد گفت : تنها اين را مىدانم كه او پنهانش بهتر از آشكار اوست و در ميان ما كسى چون او يافت نمىشود . چهرهء ابو بكر از هم گشوده شد و گفت : خدايت بيامرزد اى عبد اللّه . به خدا كه اگر عمر بن الخطاب را رها كنم از تو نخواهم گذشت . و سفارشش