هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

344

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

ايجاب مىكند كه هر آنچه را گذشته به بوتهء فراموشى سپارد و كمر به يارى دين خدا و اعتلاى آن بندد لذا در پى ابو بكر فرستاد او را به حضور خويش فراخواند شيخ نيز به شتاب آمد و ديدار آنها در فضايى آكنده از ايثار و فداكارى از سوى وى تا حد از خودگذشتگى ، صورت گرفت ولى او در آن لحظاتى كه دست بيعت به خلافت او داد و به بحث و مشاجرات در آن مورد پايان بخشيد و بنا به مصلحت اسلام ، اختلافات را كنار گذاشت در عين حال غافل از آن نبود كه رك و راست و با شجاعت تمام ، جنبه‌هايى را براى دشمنى كه شرايط وادارش ساخته بود تا با وى دست بيعت دهد ، و از همه چيز خود در راه خدا و براى خدا ، بگذرد ، روشن نسازد ؛ لذا وقتى تعارفها و مجاملهء ميان ايشان پايان يافت امير المؤمنين رو به سوى او كرد و فرمود : آنچه كه باعث شده بود با تو بيعت نكنيم رقابت ما در خلافتى كه به تو رسيده يا قبول نداشتن فضل و بزرگى تو نبوده ولى ما خود را در اين امر ، ذى حق مىدانستيم و معتقد بوديم كه شما آن را از ما دريغ داشتيد و از آن دورمان ساختيد . همين‌كه سخن امام پايان يافت ابو بكر در پاسخش در آمد كه : سوگند به آنكه جانم به دست اوست اى ابو الحسن ، خويشاوندان رسول خدا ، از خويشان خودم به من عزيزترند . ولى آنچه در مورد اين اموال ، ميان من و شما ، مشاجره افتاد كوتاهى از من نبود و هر كارى كه پيامبر كرد من كردم . از اين پاسخ ابو بكر ، چنين برمىآيد كه او نمىخواسته موضوع خلافت را برانگيزد و در مورد حق على در آن ، سخن را ادامه دهد بلكه تنها به مسأله فدك و اختلاف بر سر آن پرداخته زيرا معتقد شده بود كه على ( ع ) خود مسأله خلافت را پايان يافته و حل شده قلمداد كرده بود حال آنكه سخن على ( ع ) درست دربارهء آن بود و طى اين سخنان ، ابو بكر را به استبداد و غصب حق خود ، متهم ساخت و از اين كار سرزنشش كرد . و بدين ترتيب ، گفتگوى آنها پايان يافت آنها مطمئن شدند كه دشمنى كه تا ديروز برايشان تهديدى بشمار مىآمد اينك از همه چيز خود در گذشته است و طى جنگهايى كه ابو بكر با مرتدان داشت ، مشاور و راهنماى امين خليفه و ياور او در سختيها و دشواريهاى حكومتى بود و در اين دنيا ، بدان بسنده كرد كه مردم را روشن سازد و به ميان آنها با حكم خداوندى ، قضاوت و داورى كند و هرگاه نسبت به تجاوز اعراب و مرتدان به مدينه ، احساس خطر كرد شمشيرش را بر دوش گيرد و در دل شب به اطراف مدينه مىشد تا جلوى تجاوزگران به شهر را بگيرد او اين كار را با صرفنظر كردن از گذشته و كرده‌هاى اينانى كه عليه وى به توطئه پرداختند و حقش را از وى دريغ