هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
345
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
داشتند و به همسرش پارهء تن رسول خدا ، توهين روا داشتند ، و به همان گونه كه در زمان رسول خدا عمل مىكرد ، انجام مىداد و آنچنان كه هيچ كس يارا ندارد از گذشتهها گذشت و بزرگوارى بخرج داد و همان گونه كه گفتيم براى خدا ، از همه چيز خود ، در گذشت . حضرت على ( ع ) از خليفه در اين ايام اندكى كه به زندگيش باقى مانده بود جز آنچه كه در سقيفهء بنى ساعده به هنگام ناديده گرفتن او تو گويى كمترين سخنى از رسول خدا دربارهاش نشنيده است ، ديده بود ، توقعى نداشت در آن موقع ابو بكر ، رو به عمر بن الخطاب و ابو عبيدة كرده و به آنها گفته بود شما از هر كس ديگر ، به خلافت اولىتر هستيد : با هر يك كه بخواهيد بيعت مىكنم ، او جز آنچه كه اتفاق افتاد ، انتظار نداشت و مىدانست كه عمر بن الخطاب پس از او به خلافت مىرسد و رويارويىها و زورگويىهاى آن يكى را ادامه مىدهد . او مطمئن بود و يقين داشت كه ابو بكر ، خلافت را به عمر بن الخطاب واگذار مىكند و على رغم اينكه بنا به روايت در برابر مردم گفته بود كه مرا بازگيريد زيرا كه از همهء شما بهتر نيستم و در روايت ديگر گفته بود مرا از كار بر كنار كنيد من مادام كه على در ميان شماست ، از همه شما بهتر نيستم و على رغم چنين سخنى ، مرده يا زنده ، مسئوليت اين كار را تحمل مىكند . امام على ( ع ) همه اينها را ديد و چشم بر ديدهها و شنيدههايش فرو بست و گوشهايش را از صداى ابو بكر روزى كه مردم را گرد آورد تا عمر بن الخطاب را بعنوان خليفهء پس از خود ، بر ايشان برگمارد ، برگرفت و خويشتن را از درگيريهاى عادى نفس انسانى ، بالاتر كشيد حال آنكه تعيين خليفه از سوى وى به مثابهء اين بود كه او خلافت مسلمين را ملك خويش مىداند كه آن را براى هر كس كه بخواهد به ارث مىگذارد يا مىبخشد ولى تا همين ديروز حديث جانشينى و وصى قرار دادن على از سوى پيامبر را خود و يارانش منكر گرديده بودند و مدعى شده بود كه اين حق مسلمانان است كه خود به اتفاق آراء ، خليفهء خود را برگزينند ولى امروز پس از خود ، اين خلافت را به عمر بن الخطاب وامىگذارد تو گويى خلافت از تركهء ابو بكر است و با ناديده انگاشتن مسلمانان ، مىگويد : اى مردم به خدا سوگند كه من از هيچ تلاش در ابراز نظر خود كوتاهى نكردهام و خويشى را بر شما نگماردهام و اينك عمر بن الخطاب را به جانشينى خود بر شما مىگمارم پس او را بپذيريد و از وى اطاعت كنيد . و در روايت ديگرى ، او وقتى خود را در شرف مرگ ديد مردم را جمع كرد ولى