هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
331
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
قصد او را كرد ولى امام از اينكه بيش از حق او از مال مردم را در اختيارش بگذارد ، خوددارى ورزيد و هنگامى كه نسبت به درخواست خود اصرار ورزيد آنچنان كه در برخى خطبههايش در توصيف اين برخورد آمده ، آهنى را داغ كرد ( و نشانش داد ) در اينجا عقيل ، تهديد كرد كه روى به معاويه مىآورد و نيازش را از او خواهد خواست حضرت على ( ع ) او را از اين كار بازنداشت و همچنان اصرار مىورزيد كه درخواستش را مادام كه با حقوق مردم ، منافات دارد ، برآورده نسازد . در اينجاست كه برخى از مورخين مدعيند عقيل بن ابى طالب برادرش را رها كرد و به سوى معاويه رفت و معاويه از بيت المالى كه آن را براى جلب ياران و پيروان و شهوترانانى چون ابن النابغة ( عمرو بن - عاص ) و ديگر منافقين و سودپرستان اختصاص داده بود ، او را بىنياز كرد و همچنان بنا به ادعاى آنها ، از اموال مسلمانان در اختيارش گذارد تا بلكه سخنى در ستايش خود از وى بشنود و بدان بر اطرافيان و پيروانش از اهل شام ، مباهات كند ولى بدين كار موفق نگرديد و در يكى از مجالس خود كه مملو از چهرههاى سرشناس اهل شام بود تصميم گرفت او را در تنگنا قرار دهد تا شايد هر چند به جملهاى ، تملقش را گويد لذا خطاب به او گفت : اى عقيل آيا به نظر تو من براى تو بهترم يا برادرت على بن ابى طالب ؟ معاويه بر اين گمان بود كه عقيل در پاسخش خواهد گفت : تو براى من از برادرم بهترى . و در آن صورت مىتوانست به يارانش بگويد كه عقيل نيز اعتراف كرده كه من در دين و دنيايش از برادرش براى او بهترم ولى عقيل به منظور معاويه و هدف او از اين پرسش پى برد و شيوههاى نيرنگكارانه و فريبكارانه و گمراهساز او را مىشناخت لذا فورا پاسخش داد كه : برادرم در دينم برايم بهتر است و تو در دنيايم . معاويه ساكت ماند و ديگر چيزى نگفت . گواينكه من بنا به چند دليل ، مطمئنم كه عقيل در حيات على ( ع ) هرگز وارد شام نشد و به حضور وى نرسيد و بعيد نمىدانم كه داستان پيوستن عقيل به معاويه ، از جعليات امويهاست تا بدين ترتيب و در پى حق - طلبيها و عدالت خواهيهاى عقيليها در كربلا و ديگر برخوردهاى حق طلبانهء آنها ، در صدد بودهاند تا حيثيت عقيل بن ابى طالب را خدشهدار سازند ، اين نيز ممكن است كه گفتگوى نسبت داده شده عقيل با معاويه ، پس از وفات امير المؤمنين على ( ع ) باشد . در هر صورت ، اموال و داراييهايى كه معاويه آنها را به كار مىگرفت از هر سلاحى كه عليه امام على ( ع ) به كار مىبرد برندهتر و كارآتر بود . اين حقيقت را برخى ياران امام درك كرده بودند لذا نزد وى آمدند و خواستند تا در پخش اموال و تقسيم آنها ،