هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

332

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

انعطاف بيشتر بخرج دهد . در اين راستا ، على بن يوسف المدائنى روايت مىكند كه گروهى از اصحاب على ( ع ) به حضور وى رسيدند و به او گفتند : اى امير المؤمنين اين اموال را ببخش و اشراف عرب و قريش را بر غير اعراب و بردگان ، برترى ده و از هر آن كس كه بيم مخالفتش و فرارش را به سوى معاوية بن ابى سفيان دارى ، دلجويى به عمل آور . حضرت على ( ع ) به آنها فرمود : آيا از من مىخواهيد كه پيروزى خود را با ستم بدست آورم ؛ به خدا سوگند مادام كه خورشيد بر مىآيد و ستاره‌اى در آسمان است من اين كار را نخواهم كرد و به خدا سوگند كه اگر اينها به من تعلق داشت اين كار را مىكردم ولى حال كه اموال متعلق به آنهاست چگونه اين كار را بكنم . آنگاه مدتى دراز ساكت ماند و سپس فرمود : مسأله از اينها گذراتر است « 1 » . و در روايت ديگرى كه مداينى از فضيل بن الجعد نقل كرده آمده است كه او مىگويد : از جمله مهمترين و بارزترين دليل دست شستن اعراب از امير المؤمنين ، جنبه مالى داشته چه او در تقسيم مال هيچ كسى را بر ديگرى برترى نمىداد و آنگونه كه معاويه نسبت به اموال مسلمانان مىكرد ، رؤسا و سران قبايل را تطميع نمىكرد لذا مردم على را رها كردند و به او ( معاويه ) پيوستند و مىافزايد كه على ( ع ) ، دورى گرفتن مردم از خود را به او شكايت برده و پاسخ مالك اشتر برخاسته از واقعيتهايى است كه مردم در آن دوره با آنها زندگى مىكردند . گفت : اى امير المؤمنين تو با آنها به عدالت رفتار مىكنى و حق را برقرار مىسازى و داد ضعيف را از قوى و گمنام را از سرشناس مىگيرى لذاست كه گروهى از آنها كه با تو هستند از حق و عدل ، نالان شدند و وقتى تطميعها ولخرجيهاى معاويه را در رابطه با رؤسا و اشراف ديدند بيش از پيش به دنيا پايبند شدند و كمتر كسانى يافت مىشوند كه دنيا را دوست نداشته باشند و بعد از سخنان مفصلى مىگويد حال اگر كيسه را براى آنها ( شل ) كنى همه به سويت روى مىآورند و از تو به نيكى ياد مىكنند و دوستىشان با تو ، شدت پيدا مىكند . امام عليه السلام در پاسخش فرمود : در مورد آنچه كه راجع به عدالت خواهى ما و حقيقت‌جويى گفتى خداوند مىفرمايد : « مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَيْها وَ ما رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ » ( هر كس كار نيكويى انجام دهد براى خود كرده و هر كس كار نادرستى انجام دهد به خودش روا داشته و خداوند نسبت به بندگان ستمكار نيست ) . و

--> ( 1 ) نگاه كنيد به شرح نهج البلاغه ، ج 1 ، صفحهء 183 .