هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
327
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
پيروى كردند و شيطان و حزب شيطان را الگو قرار دادند ، واگذارد . آن را براى عثمان و دارو دستهاش ، براى معاويه و حزبش اين دشمنان حق و انسانيت و اسلام واگذارد و براى او از يك لنگهء كفشش و از پاره برگى كه در دهان ملخى باشد ، بىارزشتر بود . عقاد در كتابش « عبقرية الامام » مىگويد : زندگى و گذران على در خانهاش و در ميان همسران و فرزندانش ، زندگى پرهيزكارانه و حد اقل و خيلى ( جمع و جور ) بود اتفاق مىافتاد كه او براى خودش ، آرد مىكرد يا نان خشكى را مىخورد كه ناگزير مىشد با زانويش بشكند و لباسى را مىپوشيد كه در آن از سرما مىلرزيد و هيچ يك از رعاياى او به هنگام مرگ كمتر از او كه خليفه مسلمانان بود ، بهرهاى بجاى نمىگذاشت . او به اهل كوفه مىگفت : اگر من به هنگام مردن چيزى جز شتر ، جهاز شتر و يك غلام به جاى گذاردم خائن هستم . امام حسن مجتبى ( ع ) فرداى آن روزى كه امير المؤمنين جان به جان آفرين تسليم كرد فرمود : اى مردم شبى كه پدرم در آن وفات يافت شب قدر است در اين شب قرآن نازل شد و يوشع بن نون ، كشته شد . به خدا سوگند كه او ( على ( ع ) ) از همهء اوصيايى كه پيش از وى بودند و يا بعد از او مىآيند ، برتر است او جز هفتصد درهمى كه بتدريج براى خريدن نوكرى براى خانوادهاش گرد آورده بود هيچ مالى از اين دنيا نداشت .