هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

312

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

نستيزد « 1 » . مورخين متفق القولند كه اين پيش‌بينى در سال 255 و به عهد عباسيها در خلافت المهتدى به تحقق پيوست . در آن هنگام امام حسن عسكرى در سامراء ، زندانى بود ، على بن محمد ( معروف به صاحب الزنج ) [ سركردهء قيام سياهان عليه بنى عباس ] ادعا كرده بود كه نسبش به علويها مىرسد . المهتدى از امام ( ع ) خواست تا نظرش را در اين باره بيان كند و او فرمود : « صاحب الزنج » علوى نيست . ما در اين باره در سيرهء امام حسن عسكرى ، سخن گفته‌ايم . كما اينكه امام على ( ع ) از ويرانى بصره بوسيله تاتارها ( در خطبهء شماره 126 خود ) سخن رانده و در عمل نيز تاتارها بر بيشتر مناطق اسلامى يورش آوردند و به نظر مىرسد در بصره با مقاومت شديدى ، روبرو شدند و كشتار وحشتناكى را در آنجا ، ترتيب دادند و وصفش در جلد دوم شرح نهج البلاغة ابن ابى الحديد كه خود معاصر اين وقايع بود آمده است . مىفرمايد : چنين به نظر مىرسد كه چهره‌هايى پهن و پتك خورده دارند و جامه‌هاى ابريشم و ديبا مىپوشند و بر اسبهاى خوب و پاك‌نژاد زين مىگذارند در جنگ آنچنان سنگدلند كه زخميهاى آنان ، بىباكانه از روى كشتگانشان راه مىروند و كمتر از ميدان نبرد مىگريزند و يا بدست دشمن اسير مىگردند . و از كوفه و ويرانيها و بدبختيهايى كه بر سر آن مىآيد و ظلم و ستم حكامى چون حجاج بن يوسف الثقفى و ديگران بر آن در خطبهء شمارهء 47 از نهج البلاغه‌اش سخن بميان آورده مىگويد : اى كوفه چنانت مىبينم كه همچون چرم عكاضى به هر سوى كشيده مىشوى و با سختيها و رنجها دست و پنجه نرم مىكنى و دستخوش طوفانها مىگردى و من بدرستى مىدانم كه ستمگرى بدخواهى ، چشم بد به تو داشته باشد خداوند او را گرفتارش مىكند و سرانجام به تير قاتلى ، از پايش در مىآورد . ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغة آنچه را كه از سردمداران جور و ستم همچون ثقفيها و زياد بن أبيه و عبيد اللّه بن زياد و خالد العنزي و ديگر طاغوتها و ياران ستم كه كه با به خون كشيدن نيكان و بىگناهان آن ديار بر كوفه حكومت كردند ، برشمرده است .

--> ( 1 ) خطبهء شمارهء 126 كه در جلد دوم صفحه 310 و 361 از شرح نهج البلاغة آمده است و منظور از اينكه كسى به سراغ كشته نمىرود و قطرهء اشكى برايش نمىريزد اين بود كه اين جنگجويان از بزرگان بوده‌اند و كسى را نداشته‌اند كه برايشان ( پس از كشته شدن ) ، گريه و زارى كند .