هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

313

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

او ، خلافت مروان بن الحكم و آنهايى كه پس از وى به مسند قدرت نشستند را پيش‌بينى كرده و جور و ستم و زير پا گذاردن ارزشها و مقدسات از سوى آنان را گوشزد كرده و فرموده بود : او دوران امارتى كوتاه به اندازه‌اى كه سگ بينيش را بليسد خواهد داشت او پدر همان چهار تا قوچ است كه هر يك از آنها ساليانى چند فرمانروايى خواهند يافت زود باشد كه مسلمانان از حكومت اين نابكار و فرزندانش ، روزهاى پر از رنج و سختى را ببيند . و در توصيف بدبختيهايى كه مردم از ايشان مىكشند مىفرمايد : اين امويان هنگامى ريشه كن مىشوند كه آنچه را خداوند حرام فرموده است حلال گردانند و پيمانهايى را كه با مسلمانان بسته‌اند بگسلانند و بساط ستم و بيدادگرى خود را در هر خانه و خرگاهى بگسترانند و كار بجايى رسد كه دو گونه مردم به گريه افتند ، گروهى براى دينشان و گروهى ديگر براى دنيايشان . و در اين توصيف بدانجا مىرسد كه : سوگند به همان خدا اى بنى اميه زود باشد كه اين شكوه و بزرگى از آن ديگران شود و به خانهء دشمنانتان رود . و از جمله سخنانى كه به اهل كوفه گفته است : پس از من بر شما حكامى مىآيند كه با تازيانه و آهن ( سلاح ) آزارتان مىدهند و دو تن از ثقيف بر شما حكم مىرانند كه يكى روز كور [ منظور حجاج بن يوسف ثقفى است كه چشمان كم سويى داشت ] و ديگرى كوتوله [ مراد يوسف بن عمرو است كه كوتاه قد بود ] است مىكشند و ستم روا مىدارند و كمتر ملاحظه كسى يا چيزى مىكنند . و از جمله مواردى كه از آنها خبر داده دربارهء علويهايى است كه از برخى نقاط ايران قيام كردند همچون الناصر و الداعى و ديگران و فرموده : آل محمد را در طالقان ، گنجى است كه هر وقت خدا اراده كند آن را ظاهر مىكند و به فرمان الهى قيام مىكند و به دين خدا دعوت مىكند . و از محمد بن عبد اللّه بن الحسين معروف به نفس الزكية و برادرش ابراهيم كه در باخمرى ( ميان كوفه و حلة ) به قتل رسيده خبر داده بود . همچنين از مملكت مغرب كه ابو عبد اللّه الداعى مؤسس آن بود سخن گفت . از آل بويه سخن گفت و پيش‌بينيهاى بسيارى كرد كه همه آنچنان كه گفته بود ، بوقوع پيوست . بدون ترديد آنچه كه در اين زمينه به او نسبت داده شده اگر همه از خود او سرچشمه نگرفته باشد كه در محدودهء علم غيبى است كه از چارچوب توان انسان خارج است ، از مواردى است كه از پيامبر ( ص ) شنيده و نقل كرده كه به نوبه خود در شمار دلايل بيشمار نبوت او محسوب مىشود .