هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

283

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

نداشت و در ادامه مىگويد : عمويش عباس به او گفته بود : دستت را پيش آر تا با تو بيعت كنم و آنگاه مىگويند كه عموى پيامبر با پسر عموى پيامبر بيعت كرده و ديگر هيچ كس با تو به مخالفت برنخواهد خاست . على ( ع ) فرمود : عمو مگر كسى جز من نيز بدان چشم دوخته است ؟ گفت خواهى ديد . فرمود ولى من خلافت را پشت دژى بسته ، نمىخواهم . طبيعى است كه او و همراهانش وقتى مردم را ديدند و شنيدند كه چگونه ابو بكر را همچون عروسى ، هلهله كنان به مسجد بدرقه مىكنند در حالى كه پيامبر ( ص ) همچنان ميان خانواده و همسرانش آرميده و منتظرند كه او را به آرامگاه ابديش بسپارند دچار شگفتى زايد الوصفى گرديدند و وقتى به اطلاعش رسيد كه ابو بكر در برابر مخالفينش از انصار به خويشاوندى خود با پيامبر و اسلام آوردنش پيش از آنها را دليل حقانيت خويش آورده لازم مىآمد كه آنها را به آنچه خود ديگران را ملزم كرده‌اند ، ملزم سازد هر چند خود بدين استدلال و نتيجه‌گيرى كه از آن مىشود ، اعتقادى نداشته باشد . او مىتوانست دهها دليل خدشه‌ناپذير برابر آنها عرضه كند مشروط بر آنكه منطق‌پذير باشند و دلائلش آنان را از تلاشى كه نقشه‌اش ريخته‌اند بازدارد ولى با اين حال او تنها با همان استدلالى كه در برابر انصار مطرح كردند و نيز سخنان پيامبر و سفارشهاى وى نسبت به او و گذشته و سابقه‌اش و جهاد و مبارزه‌اش و برادريش با رسول خدا به مصافشان رفت و همچنان حق خود را طلب مىكرد و همسرش فاطمه زهرا در كنار و همراهش بود و هديهء پدرش به خود ( فدك ) را و حق همسرش در خلافت را طلب مىكرد و بالاخره بسيارى را برانگيخت و احساساتشان را بيدار كرد و در نتيجه بسيارى از مسلمانان از آن بيعت كذايى خود و برخورد زبونانه‌اى كه با وى و پسرعمويش ( على ( ع ) ) داشتند پشيمان گشتند و اقدام به گرد آمدن در خانهء على ( ع ) كردند و عليه رژيم موجود و اينكه چه بايد بكنند به تبادل نظر مىپرداختند . ابو بكر و يارانش ، احساس خطر كردند ؛ به اتفاق تصميم گرفتند بر آن خانه يورش آوردند و با شدت و قاطعيت با وضعى كه انفجارآميز مىنمود ، مقابله كنند و بهر وسيله حتى به آتش كشيدن خانه با هر آنكه در آن است متوسل شوند . ابو بكر در پى چنين تصميمى به دارو دسته‌اش فرمان حمله به خانه را صادر كرد . عمر بن الخطاب به اتفاق همراهانش در حالى كه هيزم با خود برده بودند روانه شدند تا اگر آنها كه در خانه بودند تسليم خواسته‌هايشان نشوند خانه را به آتش بكشند . آنها به خانه يورش آوردند و عمر بن الخطاب