هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

271

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

از ابن عباس نقل شده كه او وقتى آن روز را بخاطر مىآورد بخاطر از دست رفتن فرصتى كه - به نظر ابن عباس - اگر نرفته بود احدى بر خلافت على ترديدى به خود راه نمىداد ، تأسف و حسرت مىخورد و گاه گريه سر مىداد . البته به نظر من ( نويسنده ) اين روايت جعلى است زيرا هدفها و تصميم آنها و نقشه‌هايى كه براى دور ساختن على از خلافت و سلطهء خود بر آن - به هر قيمت كه شده - بر عبد اللّه ابن عباس پوشيده نبود . همچنانكه يادآور شديم آنگونه كه از سخنان پيامبر ( آيا پس از اين صحبتهايى كه كرديد ) روشن مىشود ، براى وى مسلم بود كه اگر دستخطهاى متعددى نيز برايشان مىنوشت آنها به تحريف و تأويل آن مىپردازند همانگونه كه بقيه موارد مشابه را انكار كردند و برخى ديگر را تأويل نمودند و اگر راهى براى اين كار نيابند مانعى نمىبينند كه بگويند او هنگام نگاشتن آنها از شدت درد ، فاقد شعور و آگاهى بوده است و بدين ترتيب و پس از آنكه او را به سخن گفتن در حالت ناآگاهى و بىخردى - چيزى كه از كلام عمر بن الخطاب مىتوان برداشت كرد - نسبت دادند باب شك و ترديد را در آنچه كه پيامبر از سوى خود ابلاغ كرد ، باز مىكنند لذا وقتى برخى از حضار اقدام به آوردن دوات و استخوان به حضور وى كردند و خواستند تا آنچه را كه مىخواهد بنگارد ، به آنها فرمود : آيا پس از سخنانى كه به من گفتيد ؟ و تنها به اين بسنده كرد كه ايشان را به سه مورد سفارش كند : يكى بيرون راندن مشركان از جزيرة العرب و دومى اجازه دادن به هيئتهايى كه وارد آن مىشوند همچنانكه خود اين كار را مىكرد راويان سفارش سوم را فراموش كرده‌اند ولى روايتهايى كه از ائمه اطهار عليهم السلام نقل شده تأكيد بر اين دارند كه به مسأله جانشينى وى مربوط مىشود . در جلد سوم از صحيح بخارى بخش بيمارى پيامبر ( ص ) ، با اسناد به سعيد بن - جبير آمده كه ابن عباس مىگفت : روز پنجشنبه ، درد پيامبر شدت گرفت و در پى بىآن فرمود : بياييد دستخطى براى شما بجاى گذارم تا پس از اين هرگز گمراه نشويد و به بيراهه نرويد . در اين باره حضار به نزاع برخاستند حال آنكه شايسته نبود در حضور پيامبر از اين برخوردها ، وجود داشته باشد . به همديگر مىگفتند : ببينيد كه چرا او هذيان مىگويد . رفتند و اين سخن را با وى در ميان گذاشتند . فرمود مرا به حال خود بگذاريد وضع و حالم بهتر از آنى است كه شما مرا بدان مىخوانيد و ايشان را به سه