هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

267

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

( هم‌پيمانان ( موالى ) سببى و نه نسبى هستند ولى خوديها ، از ما رشوه و خراج مىخواهند ) . هفتم به معنى ناظر بر قصاص گناه و تصرف ارث است كه در جاهليت مرسوم بوده و با آيهء ارث ، نسخ گرديده است هشتم به معناى همسايه است و از اين جهت كه داراى حقوق مجاورت ( نسبت به يكديگر ) هستند به ( مولى ) تعبير شده است نهم به معناى سرور و ارباب مطاع است كه مولاى مطلق مىباشد دهم به معناى اولى ( سزاوارتر ) است خداوند متعال مىفرمايد : « فَالْيَوْمَ لا يُؤْخَذُ مِنْكُمْ فِدْيَةٌ وَ لا مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مَأْواكُمُ النَّارُ هِيَ مَوْلاكُمْ » يعنى كه به آتش سزاوارتريد . و در ادامه مىگويد : و اگر چنين باشد ديگر نبايد لفظ مولى را در اين حديث به ارباب برده‌دار حمل كرد زيرا پيامبر ارباب نبود و به آزاد كنندهء برده نيز نمىتوان تعبير كرد زيرا پيامبر على را آزاد نكرده بود . بردهء آزاد شده هم معنى نمىدهد زيرا على آزاده بود . به ياور ( معناى چهارم ) نيز نمىتوان حمل كرد زيرا او ، ياوران پيامبر را يارى مىكرد و آنانى را كه ياريش نمىكردند ياور نبود . به پسر عمو ( پنجمين معناى آورده شده براى ( مولى ) در كتب لغت ) نيز نمىتوان نسبتش داد زيرا او پسر عموى پيامبر بود . به هم پيمان نيز معنى نمىشود زيرا هم‌پيمانى ميان رقبا و دشمنان به منظور هميارى و همكارى ميان آنها ، صورت مىگيرد كه اين معنى ميان آن دو وجود داشته است . به متولى و ناظر بر قصاص گناه و جرم نيز نمىتوان اطلاق كرد زيرا گفتيم كه اين عنوان با آيهء ارث ، منتفى شده است . همسايه‌اش نيز نمىتوان دانست زيرا سخن بيهوده‌اى است . معناى نهم يعنى ارباب مطاع نيز نمىتواند باشد زيرا او خود فرمانبردارش بود و با جان خود ، او را پاس مىداشت و با آنچه در توان و قدرت داشت در راه او جهاد مىكرد بنابراين آنچه مىماند معناى دهم يعنى سزاوارى است كه بايد ( مولى ) را در اين معنا ، تلقى كرد و معناى حديث اين مىشود كه : هر كس من از خود وى به او سزاوارتر بودم اينك على است كه از او به خودش سزاوارتر است و مىافزايد كه ابو الفرج يحيى بن سعيد الثقفى الاصبهانى در كتاب خود « مرج البحرين » به اين مطلب تصريح كرده است و اين گفتهء پيامبر در آغاز سخنش نيز كه مىگويد آيا من به مؤمنان از خودشان سزاوارتر نيستم دليل بر آن مىباشد و نتيجه مىگيرد كه اين سخن آشكارا در اثبات ولايت و پذيرش طاعت اوست .