هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
214
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
حمزه را و اگر نتوانست يكى از آنها را براى او بكشد تا كينهاش به اين خاندان فرو نشيند و انتقام پدر ، برادر و عمويش را گرفته باشد ؛ اين بردهء سياه مشكلات و دشوارى كشتن محمد و على را خوب درك مىكرد زيرا محمد هميشه بوسيلهء يارانش احاطه مىشد و على در ميدان نبرد در كمال هشيارى و دقت مىجنگيد بطورى كه به نظر مىرسيد كه از هر سو قدرت ديد دارد لذا تنها وعدهء قتل حمزه را به او داد ، هند پس از بخششى فراوان به او ، به انتظار لحظه عمل نشست . برده سياه وظيفهاى جز كشتن حمزه در فرصت مناسب ، نداشت بنابراين در پشت صخرهاى به كمين نشست . حمزه طبق عادت خود در تعقيب جنگجويان و قهرمانان قريش از آنجا گذشت ؛ فرصت طلايى فرا رسيد نيزهاش را به سوى او نشانه رفت و پرتاب كرد نيزه بر بدنش اصابت كرد حمزه صورتش را برگرداند تا ببيند اين ضربهء ناجوانمردانه از كجا بر وى وارد شده است بدنش به شدت آسيبديده بود با اين حال بر پاهاى خود فشار آورد و آنها را واداشت تا به سوى قاتل خود ، حركت كنند هنگامى كه چشم قاتل به او افتاد كه به سويش در حركت است ، لرزه بر اندامش افتاد ولى قدمهاى حمزه ديگر ياراى راه رفتن نداشتند و نيروى حركت از آنها سلب شده بود و جان به جان آفرين تسليم كرد . استاد عبد الفتاح عبد المقصود كه سخن از برخورد ابو سفيان و همسرش هند دختر عتبة بن عبد المطلب بميان آورده مىگويد : نوادگان همراه با كنية نياكان ، شيوهء كارشان را نيز به ارث بردهاند زيرا تنها پس از گذشت نيم قرن يا اندكى بيشتر از چنين برخوردى ، يزيد بن معاويه ( نوادهء ابو سفيان ) را مىبينيم كه بجاى سرنيزهء جدش ، با چوبدستى بر گونهء جسد كشتهشدهء امام حسين ضربه مىزند و فرو افتادن دندانها و پخش شدن آنها را به نظاره مىنشيند تو گويى از هم دريدن و پاره كردن ، حرفهء خانوادگى آنهاست و از اين كار لذت مىبرند و در ادامه مىگويد : چه بسا اگر بزرگ خاندان بنى اميه ( ابو سفيان ) تنها و به حال خود واگذار مىشد بر زمين خم مىشد خاك را از جگر به زمين افتادهء حمزه پاك مىكرد و آن را به دهانش مىبرد و با دندان پاره پاره مىكرد و فرو مىبرد تا شايد برخى از آنچه را كه همسرش به دور افكنده بود ، نوش جان كند . ما در « سيرة المصطفى » راجع به كشته شدن حمزه و پىآمدهاى آن و برخورد پيامبر ( ص ) با اين مسأله ، سخن گفتيم و ديگر نياز به تكرار آن مطالب در اين كتاب نيست . در سيرهء ابن هشام آمده كه وقتى پيامبر خدا به دهانهء دره رسيد على بن ابى طالب