هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
183
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
داستان برادرخواندگى بنا به آنچه در برخى تأليفات سيره و مجاميع حديث آمده و پيامبر ( ص ) پيش از آنكه مهاجرين به مكه هجرت كنند ، ميان دو به دوى آنها پيوند برادرى برقرار كرد ؛ عمر بن الخطاب و ابو بكر راى با هم ؛ حمزه پسر عبد المطلب و زيد بن حارثه ، عثمان بن - عفان و عبد الرحمن بن عوف ، زبير بن العوام و عبد اللّه بن مسعود و به همين ترتيب تا اينكه بالآخره جز على ( ع ) كسى نماند مسلمانان در شگفت بودند كه چگونه پيامبر او راى رها كرد و با كسى از مسلمانان برادرش نخواند ، آنگاه پيامبر به على فرمود : آيا راضى مىشوى كه من برادر تو باشم . چهرهاش از هم گشود و گفت : آرى يا رسول اللّه . پيامبر فرمود : تو برادر من در دنيا و آخرت هستى . برخى نيز على رغم وجود روايات بسيارى در اين زمينه ، اين برادرخواندگى بويژه ميان پيامبر و على راى منكر شدند شايد هم علت اين انكار ، بدين بازمىگردد كه پيامبر على - و نه جز او - را به عنوان برادر خود برگزيد و او راى چنين منزلتى بخشيد در حالى كه همهء صحابه آرزوى آن راى داشتند ولى او آرزويشان راى برآورده نساخت و با آنان برخوردى مثل ديگران داشت . در سيرهء ابن هشام و ديگر سيرهها آمده كه پيامبر پس از هجرت مسلمانان به مدينه ، ميان آنها پيوند برادرى برقرار كرد و اين بار يك مهاجر و يك انصارى راى برادر خواندهء يكديگر كرد و هدف از آن تحكيم رابطهء ايمانى و اسلامى ميان آنها بجاى روابط خويشاوندى و خونى بود كه در آن زمان ميان قبايل عرب همه چيز راى تحت الشعاع