هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
184
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
قرار مىداد و سرنوشت خونبار و تباهى براى ايشان به ارمغان داشت . پيامبر مىخواست با اين برادرخواندگى ، صفوفشان راى نظم و تحكيم بخشد و وحدت آنها راى زير پرچم اسلام ، تأكيد كند و با يكديگر برادر ايمانيشان سازد كه تنها براى خدا ، خشنود شوند و بخشم آيند و دوست بدارند و نفرت ورزند و كينهها و انتقامهايى كه نسبت به يكديگر مىورزيدند به بوته فراموشى سپارند . اگر اين تدبير خردمندانه از سوى پيامبر نشاندهندهء چيزى باشد بيش از هر چيز ، نشانگر دورانديشى و عمق تفكر اوست چرا كه درك كرده بود كه اسلام به تحريك وسيع و همه جانبه و تلاشها و كوششهاى طاقتفرسايى قدم خواهد گذارد كه ناگزير براى به سلامت گذشتن از آنها بايد در مقصود و هدف ، وحدت داشت و از جنگها و درگيريها و يورشهايى كه ميان قبايل عرب و بويژه اوس و خزرج و نيز ميان اين دو قبيله و ديگر قبايل متخاصمى كه در اطراف مدينه وجود داشته پيش مىآمد و يادآورى آنها ، كينهشان را بر مىانگيخت و به كوچكترين بهانه ، آنان راى به درگيريهاى خونينى مىكشاند ، صرفنظر كرد . به علاوه ، بيشتر مهاجرينى كه به مدينه آمده بودند دست خالى بودند و چيزى براى گذران زندگى خويش نداشتند لذا شديدا بدان نياز داشتند كه براى تأمين ما يحتاج زندگى و نيازهاى حياتىشان كمك شوند ، بر اثر اين پيوند برادرى كه بوسيلهء پيامبر ( ص ) برقرار گرديد اثر مثبتى از اين نقطه نظر بر دلهاى انصار ( ساكنين مدينه ) بر جاى ماند آنها ميهمانان مهاجر راى گرامى داشتند و بر خودشان ، ترجيحشان دادند و بر ايشان امكانات زندگى و كار فراهم آوردند به گونهاى كه بسيارى از آنان طى سالهاى اندكى ، در شمار ثروتمندان گرديدند . ابن هشام در سيرهء خود به سخنش ادامه داده مىگويد : ( پيامبر ) ميان ابو بكر و خارجة بن زهير ، ميان عمر بن الخطاب و عتبان بن مالك از طايفهء سالم بن عوف ، و ميان عامر بن عبد اللّه معروف به ابو عبيدة الجراح و سعد بن معاذ و ميان عبد الرحمن بن عوف و سعد بن الربيع از خزرجيها و ميان زبير بن العوام و سلامة بن سلامة از طايفهء عبد الاشهل و ميان عثمان بن عفان و اوس بن ثابت از طايفهء النجار ، و ميان طلحة بن عبيد اللّه و كعب بن - مالك از طايفهء النجار و . . . پيوند برادرى خواند و بدين ترتيب هيچ كس از مهاجرين نماند جز آنكه ميان او و يك تن از انصار ، پيوند برادرى خوانده باشد . هر مسلمان انصارى اين احساس راى داشت كه در برابر برادر مهاجرش مسئول است و بايد او راى با جان و