هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
172
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
بر جاى پيامبر خوابيدن او در شب هجرت پس از وفات ابو طالب عموى پيامبر ، كار بر محمد ( ص ) تنگ شد و حوادث بر او سهمناك گرديد و قريش بر اذيت و آزارش شدت بخشيد و ديگر كسى نبود كه قريش در مكه برايش حسابى باز كند و حرمتى برايش قائل باشد ؛ در طايف قبيلهء ثقيف زير بار نرفت كه به سخنش گوش فرا دهد وقتى كودكان و بزرگان و زير دستان را وامىداشتند كه با سنگ به جانش بيفتند و بر اثر همين سنگ زدنها بود كه چندين جاى تن مباركش آسيب ديد ؛ على ( ع ) نيز كه به اتفاق زيد بن حارثه همراهيش مىكرد از اين معركه جان سالم بدر نبرد ؛ پيامبر براى نخستين بار براى دعوت اسلام به خارج از مكه مىرفت و على ( ع ) با سر و سينه سنگها و ضربهها را دريافت مىكرد و مجروح گرديد با اين حال به پيامبر نيز آسيب رسيد و بنا به آنچه بيشتر مورخين آوردهاند از دو پايش ، خون جارى شد . پيامبر ، نااميد از « ثقيف » و همپيمانانشان و از همهء قبايلى كه بر سر راه به آنها برخورده بود ، به مكه بازگشت و تنها پس از آنكه از « مطعم بن عدى » امان گرفت و او ، قريش و همپيمانانشان را از وى در امان داشت توانست وارد مكه شود و به انتظار فرمان خداوندى در مكه ماند و گروههايى را كه بسته به شرايط بر او وارد مىشدند به حضور مىپذيرفت ؛ عمويش عبد العزى معروف به « ابو لهب » نيز هم حركت او را زير نظر داشت و به كسانى كه به حضور پيامبر مىرسيدند مىگفت : ( برادرزادهء من جادوگر است ، مراقب باشيد تا با جادويش شما را نفريبد ؛ ما خويشان او هستيم و بهتر از هر كس او را مىشناسيم ) ، پيامبر على رغم چنين برخوردهايى كه با وى مىشد ايمانش