هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

167

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

نيمروزى ، خوابانده شده و امية بن خلف سنگى بر سينه‌اش گذارده و مىگويد : سوگند به لات و عزى كه اين سنگ روى سينه‌ات مىماند تا اينكه به محمد و خداى محمد كفر بورزى و به خدايان ما بازگردى . بلال در پاسخ او جز كلمه « احد » ، « احد » ، چيزى نمىگويد . روزى نيز به اتفاق پيامبر ، عمار ياسر را با پدر و مادرش ديد كه بنى مخزوم بر جان آنها افتاده و پشتشان را به شلاق گرفته‌اند تا مگر به خداى محمد كفر بورزند ، پيامبر فرمود : اى ابو يقظان ! شكيبا باش . خداوندا هيچ كس از آل عمار را عذاب و شكنجه مده ، شكنجهء آنها چنان شدت گرفت كه مادر با اصابت نيزهء أبو جهل ، جان به جان آفرين تسليم كرد و جسدش بر روى شنها افتاد . پدر نيز از درد تازيانه‌ها ، جان سپرد ؛ على ( ع ) بىتابى مىكرد زيرا پيامبر به او اجازه نمىداد كه انتقامشان را بگيرد . او جور و ستم و آزار طاغوتهاى قريش را با مردان و زنان مستضعفى جز آنان را همچون « صهيب » و « جناب » و ديگر مسلمانان اوليه مىديد ولى خوددارى مىكرد و لب فرو مىبست تا مبادا خشم برافروخته‌اش بر آنها و ديگران نتيجه غير از آنچه كه پيامبر ( ص ) در تبليغ رسالت پروردگارش و پىگرفتن راه مسالمت‌آميز همراه با حكمت و شكيبايى و رويارويى تجاوز و ستم با عطوفت و نرمى ، مورد نظر دارد ، ببار آورد . او خشم خود را فرو مىخورد و به انتظار فرصتى مىماند تا از آن ستمگران و ظالمان ، قصاص گيرد ؛ در اين فاصله قريش در برابر شيوهء عطوفت‌آميز و سياست شكيباپيشگى محمد ( ص ) جرأت بيشترى پيدا مىكرد و بىپرواتر مىشد . پيامبر كه شيوه‌اش اين بود كه تجاوزات آنها را با نرمى و انعطاف و خشونت و ستمكارى آنان را با محبت و مهربانى پاسخ مىداد ، همواره مىگفت : خداوندا قوم مرا ببخش و بيامرز چرا كه آنها آگاه نيستند .