هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
165
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
در تاريخ طبرى آمده كه پس از آنكه آنها از خوردن و نوشيدن فراغت يافتند پيامبر ( ص ) به ايشان فرمود : چه كسى از شما مرا يارى مىكند و برادر ، وصى و جانشين من مىگردد . هيچ يك از آنها به اين درخواست پاسخ ندادند . تنها على ( ع ) در آمد كه : من اى رسول خدا . او را از گردن بگرفت و فرمود : اين برادر و وصى و جانشين من در ميان شماست به سخنش گوش فرا دهيد و از وى فرمان بريد . آنها در حالى كه مىخنديدند و به ابو طالب مىگفتند به تو دستور داده كه از فرزندت اطاعت كنى برخاستند « 1 » . ابن الاثير در جزء سوم چاپ قديمى « كامل » خود و محمد حسنين هيكل در چاپ اول از كتاب خود « زندگى محمد » و محمد عبد اللّه عنان در كتاب خويش « تاريخ - الجمعيات » اين داستان را به روايت طبرى ، آوردهاند . ولى هيكل در چاپ دوم و چاپهاى بعدى ( كتاب خود ) اين حديث را مسخ كرده و در ازاى پانصد جنيه مصرى به تحريف پرداخته و كلمهء خليفتى من بعدى ( كه به جانشين ترجمه شده ) را حذف كرده است . در حاشيهاى كه ذيل جلد دوم « اعيان الشيعة » نوشته شده آمده است كه هيكل در ابتدا چنين تحريفى را رد كرد ولى وقتى با وى قرار گذاشتند كه هزار نسخه از كتابش را بخرند بدين كار رضايت داد و در چاپ دوم و چاپهاى بعدى روايت را بدون كلمهء « جانشين » نقل كرد . در تفسير الكاشف آمده است آنها كه نص پيامبر در مورد على ( ع ) را در برابر اين گروه از خاندان و اقوامش نقل كردهاند نسايى و ثعلبى در تفسيرهاى خود و سيوطى و البغوى و صاحب « سيرة الجلية » در سيرهء خود هستند . خلاصه اينكه داستان پيامبر با نزديكان و خويشانش را با عباراتى كه ذكر كرديم علاوه بر همهء محدثين شيعه ، گروهى از مشاهير محدثين سنى نيز روايت كرده و با همين متن مشهور شده است ؛ برخى علماى آنان همچون ابن تيمية و ديگر متعصبين و دنبالهروان سنى آنها تلاش ورزيدهاند تا ترديدهايى در اين روايت برانگيزانند و اين بهانه را مطرح كنند كه گويا برخى از كسانى كه حديث مزبور به آنها اسناد داده شده شامل افرادى با تمايلات شيعه مىشوند چون براى على و فرزندانش فضائلى
--> ( 1 ) نگاه كنيد به صفحه 117 از جلد دوم تاريخ طبرى ، چاپ دار القاموس .