هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
132
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
عمر بن الخطاب آن را از وى ستاند و پاره كرد و فاطمه زهرا به او گفت : خداوند شكمت را پاره كند همچنانكه اين سند را پاره كردى ، روايات شيعه اضافه مىكنند كه او پس از اين برخورد عمر بن الخطاب با وى ، دل شكسته و ستمديده به خانه بازگشت و با سخنانى تند و خشونتآميز ، با على سخن گفت و در همان حال كه سخنش مىگفت صداى اذانگو بلند شد كه : « اشهد ان محمدا رسول اللّه » در اين حال على شمشير بدست برخاست و به او گفت : آيا خلافت و ارث يا رسالت پدر و پايدارى آن را مىخواهى ؟ آنگاه به او آويخت و گفت : مبادم كه رسالت پدر را نخواهم و ديگر روايتهايى كه راويان در اين موضوع ، نقل كردهاند . بهر حال سخن از فدك و ارث زهرا از پدر و برخوردهايش با اين مسأله و مسئلهء خلافت زياد است و بدرازا مىكشد و بدون ترديد دوستان و دشمنان بخش اعظم آنچه راويان نقل مىكنند را خود جعل كردهاند و با دقت و موشكافى در آنها ، بخش بسيار كوچكى از آنها قابل اعتماد است با اين وجود آنچه جاى هيچ ترديدى در آن نيست او در مورد حق على در خلافت و حق خويش در ارث ، سرسختانه و سازشناپذير برخورد كرد و دشمنانش را مستأصل ساخت و مهاجرين و انصار را به مسئوليتهاى خود واقف ساخت تا جايى كه بخش بزرگى از آنان به طرفدارى از على برخاستند ولى موج ارتدادى كه خارج از شهر را فرا گرفته بود و شهر را تهديد مىكرد مانع از آن گرديد كه على به تدارك كار بپردازد و چاره در آن ديد كه عمل آنها را ناديده بگيرد و بدين ترتيب فداكارى و از خودگذشتگى ديگرى بر صفحات زرين فداكاريهايش در راه اسلام افزود و فدك بنا به برخى روايات همچنان در تصرف آنان بود و از آن به سود خود و بنابه روايات ديگرى به سود مسلمانان ، بهرهبردارى مىكردند . آنها مىبايست به سفارش پيامبر خدا در مورد او عمل مىكردند و خشم او را كه مايهء خشم خدا بود ، بر نمىانگيختند اين سخن را بارها و بارها از پيامبرشان كه بيهوده سخن نمىگفت شنيده بودند و با آزار او نبايد پيامبر را مىآزردند زيرا بارها از وى شنيده بودند كه مىگفت ، هر كس فاطمه را بيازارد مرا آزرده است . اين وظيفهء آنها بود و به فرض محال كه او ادعاى چيزى را داشت كه متعلق به خودش نبود نبايد اين برخورد را با وى مىكردند و گمان نمىكنم كه اگر پيامبر ، فدك و سهمى از ذا القربى را به او مىگذارد كسى از مسلمانان با وى مخالفت مىكرد ولى همچنانكه گفتيم مسأله فراتر از اينها بود .