هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

103

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

و يارانش را با انواع اذيت و آزار و توهين زير فشار قرار مىدادند تا بالاخره ناگزيرش ساختند شبانه و براى نجات خويش خارج شود و رو به سوى يثرب آورد و در آنجا دوستانى وفادار بيابد و پيمانش بندند كه او را از قريش و هم‌پيمانانش و نيز از كسى كه بدخواه او يا آيين تازه‌اش باشد ، مصون نگه دارند و حمايت كنند . همهء آن انديشه‌ها و تصويرها ، در ذهن فاطمهء زهرا ، به رژه در آمدند و در همان حال مىديد كه بزرگ قريش و سر كردهء آن ( ابو سفيان ) به دنبال گوش شنوايى است تا مأموريتش را برايش بازگويد ولى تا ديروز يعنى سالهاى اندكى قبل ، فعال ما يشاء بود و سرنوشت پدر و پيروان و يارانش را هرگونه كه اراده مىكرد ، تعيين مىكرد . فاطمهء زهرا پس از اين گونه برخورد پدرش با ابو سفيان ، مطمئن شد كه او به اتفاق انصار و پيروانش ، به مكه يورش خواهد آورد و يقين داشت كه با چنين روحيهء درهم شكسته‌اى كه اهالى آن دارند پيروزى مطمئنا از آن او خواهد بود . و آرزو كرد كه خود نيز به اتفاق ديگر زنان مسلمان و همسرانشان ، او را همراهى كند . چند روزى بيش نگذشته بود كه پيامبر با ده هزار تن از مسلمانان و به پرچمدارى پسر عمو و وصىاش على بن ابى طالب از مدينه به قصد مكه كه هشت سال پيش شبانه و در پىاش فاطمه زهرا با آن همه خاطره‌هايى كه از آن داشت آن را ترك كرده بود ، خارج گرديد و وقتى به مكه نزديك شد مادرش خديجه و عمويش ابو طالب و دو خواهرانش رقيه و زينب را بخاطر آورد كه اين دو خواهر همچون او از مكه مهاجرت كردند ولى بدان بازنگشتند و اين تنها اوست كه با پدر بازمىگردد ؛ چقدر دلش مىخواست كه خواهرانش و مادرش نيز شريك شادىهايش مىگرديدند غمها و خاطره‌ها دوباره سر برآوردند و تمام وجودش را در بر گرفتند ولى خيلى زود اين صحنه‌ها را از خاطر برد زيرا صداى ده هزار مسلمان كه همگى با هم نداى اللّه اكبر اللّه اكبر لا إله اللّه وحده نصر عبده و اعز جنده و هزم الاحزاب وحده لا إله الا اللّه و اللّه اكبر سر مىدادند به گوشش رسيد مردم و اهالى مكه را مىديد كه وحشت زده و هراسان و براى فرار از اين لشكريان ، گريزگاهى مىيافتند و پدرش را مىديد كه پاس اين نعمت خدا ( پيروزى ) و به شكرانهء نعمتى كه به او ارزانى داشته آنچنان سر تعظيم به پيشگاهش فرود آورده كه پيشانى مباركش تقريبا به پاى مركبش مىرسيد به فرماندهان لشكرش سفارش مىفرمود كه با هيچ كس درگير نشوند و متعرض كسى نگردند و اعلام عفو عموميش حتى سردمداران قريش و طاغوتهاى سرسخت آن را در بر گرفت و تنها افرادى اندك از زن و مرد را كه به نام مشخصشان فرمود از اين عفو