هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

104

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

همگانى ، مستثنى كرد و فرمان داد حتى اگر پشت پرده‌هاى كعبه رفته باشند آنها را به قتل رسانند . از جمله ايشان « حويرث بن منقذ » ى بود كه به هنگام مهاجرت فاطمه زهرا او را وحشت زده كرد و باعث شد تا از مركبش به زير افتد . و در روايت ديگرى « هبار بن الاسود » ى بود كه خواهرش زينب را وحشت زده كرد و باعث شد تا سقط جنين كند و « عبد اللّه بن ربيعه » و « الحرث بن هشام » از بنى مخزوم بود كه از ام هانى دختر ابو طالب امان گرفته و وارد منزلش شده بودند و در همان هنگام على ( ع ) زره پوشيده وارد مىشود ام هانى او را بجاى نياورد ولى او خواهرش را شناخت . به او گفت من دختر عموى پيامبر و خواهر على هستم وقتى اين سخن شنيد چهره‌اش را نمايان كرده همديگر را در آغوش گرفتند و همين‌كه چشمش به آن دو افتاد دست به سلاح به سويشان رفت . خواهر به او آويخته گفت : تو برادر من هستى و چنين رفتارى مىكنى و ميان آن دو و برادرش قرار گرفت و به او گفت : اگر مىخواهى آنها را بكشى اول مرا بكش . بنا بر اين آنها را به حال خود رها كرده و خارج شد . ام هانى به دنبال او بيرون رفت تا رسول خدا را ببيند و به خيمه‌گاهش در خارج از شهر رفت ، او را در آنجا نيافت فاطمهء زهرا آنجا بود خوشامدش گفت ولى پس از آنكه داستان دو مردى را كه امان داده بود و برخورد على با آنها را برايش بازگفت فاطمهء زهرا را سر سخت‌تر از برادر يافت ام هانى مات و مبهوت از چنين قاطعيتى و سر افكنده و نااميد ، منتظر ماند . ولى وقتى پيامبر به خيمه‌گاه آمد و ام هانى را در آنجا ديد خوشامدش گفت گراميش داشت او را در كنار خود نشاند و با وى به گفتگو پرداخت و به سخنش گوش فرا داد . ام هانى احساس گشايشى كرد ، بيم و هراسش از اسيران ، زدوده شده و پيامبر را در جريان داستان خود با برادرش و فاطمهء زهرا گذارد و گفت كه چگونه برادرش على در صدد بر آمد تا بر دو مشركى كه امان داده بود يورش برده و آنها را به قتل رساند و هم اينك اگر تو اى رسول خدا شفاعتم نكنى زندگيشان در معرض خطر قرار دارد ؛ پيامبر با قلب بزرگش كه محبت و مهربانى سرشارش شامل حال طاغوتهاى قريش و حتى ابو سفيان و همسرش هند كه با او و عمويش كارى كرد كه هيچ كس با دشمن خود نكرده بود ، شده بود رو به سويش كرد و با اطمينان به وى گفت : ما آن كس كه تو امان داده‌اى امان مىدهيم و شفاعت مىكنيم آنگاه ام هانى به خانه‌اش بازگشت تا مژده بخشودگى و اطمينان خاطر را به آن دو بدهد . فاطمهء زهرا سرشار و سرمست از پيروزى خداوندى در كنار پدر ماند و ناظر سقوط لات و عزى و منات و ديگر بتها به زير پاى پدرش بود و قريش را مىديد كه التماسش مىكردند و