سيد جعفر شهيدى
73
زندگانى على بن الحسين ( ع ) ( فارسي )
چنان كه مىبينيد از يكسو بعضى سخنانى را كه به يزيد و پسر زياد نسبت دادهاند همانند است . و از سوى ديگر گزارش تاريخنويسان از آنچه در مجلس يزيد رخ داده در عبارتها يكسان نيست ، و البته نبايد انتظار يكسان بودن آن را داشت . سخنانى كه در چنان مجلس گفته شده و تنى چند از حاضران شنيدهاند ، هنگام بازگفتن به ديگران تعبير آنان يكسان نبوده ، و چه بسا كه هر يك از روى بيم و يا اميد چيزى را به ديگرى گفته كه مصلحت خود را در آن ميدانسته نه آنچه را كه روى داده بازگو كرده است . از اين گذشته در طول ساليان دراز هر گزارش نويس به تناسب وابستگى خويش به نحلهها و عقيدهها در آنچه شنيده و يا به دو رسيده تغيير و تبديلهائى را روا دانسته است . آنچه ميتوان حدس زد و شايد حدسى نزديك به واقع باشد ، اين است كه گفتگوهايى كه در كاخ دمشق ميان يزيد و كاروان اسيران در ميان آمده ، ملايمتر از سخنانى بوده است كه در كاخ پسر زياد ميان او و آنان رد و بدل گشته است . زيرا عبيد الله براى خودنمائى و خوش خدمتى هيچ ملاحظهاى از اسيران و حاضران مجلس خود نميكرد ، حالى كه يزيد از كسى بيمى نداشت . نوشتهاند ، چون محفّر بن ثعلبه بمدخل كاخ وى رسيد و درآمدن اسيران را بدان تعبير زشت اعلام داشت . « 1 » و مسلما شنيدن آن عبارت حاضران را ناخشنود و شايد هم متنفر ساخت ، يزيد دانست كه اشتباهى بزرگ كرده است ، سخن او را برگرداند و گفت : - آنكه مادر محفّر زائيده ، لئيمتر و شريرتر است . « 2 » پيداست كه او با اين سخن مىخواسته است ناخشنودى حاضران را تخفيف دهد . و نيز پيداست كه كوشيده باشد تا با خشونت كمترى سخن بگويد . و در همين روزهاست كه يزيد خطيب دمشق را ميخواهد و به دو مىگويد بمنبر برود و حسين و پدر او را بزشتى نام برد . خطيب چنان مىكند كه يزيد مىخواهد على بن الحسين ( ع ) به دو بانگ مىزند : واى بر تو اى خطيب ! خشنودى آفريده را به خشم آفريدگار خريدى و براى
--> ( 1 ) . يزيد از او پرسيد چه خبر است ، گفت محفّر فاجران لئيم را همراه آورده است . طبرى ج 7 ص 376 . ( 2 ) . لهوف ص 78