سيد جعفر شهيدى

74

زندگانى على بن الحسين ( ع ) ( فارسي )

خود جائى در دوزخ آماده كردى . و شايد در همين روز و يا روز ديگرى بوده است كه از يزيد مىخواهد بمنبر شود و سخنى چند كه موجب خشنودى خدا باشد بمردم بگويد و يزيد با آنكه نمىخواسته است ، به دو رخصت ميدهد . . . امام بر منبر مىشود و چنين ميگويد : - اى مردم ! كسى كه مرا مىشناسد مىشناسد ، و كسى كه مرا نمىشناسد ، خود را به دو مىشناسانم . من پسر مكه و منايم ! من پسر مروه و صفايم ! من پسر محمد مصطفايم ! من پسر آنم كه ( قدر ) او نه پنهانست و جولانگاه او آسمانست . به عرش خدا تا آنجا پريد كه به سدرة المنتهى رسيد . و از آن گذشت و رخت بمقام ( قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى ) كشيد . فرشتگان آسمان پشت سرش نماز خواندند و از مسجد حرام به مسجد اقصايش بردند . من پسر على مرتضايم ! من پسر فاطمه زهرايم ! من پسر خديجه كبرايم ! من پسر آنم كه او را به ستم در خون كشيدند ، و سرش را از قفا بريدند . من پسر آنم كه تشنه جان داد و تن او بر خاك كربلا افتاد . عمامه و رداى او را ربودند حالى كه فرشتگان آسمان در گريه بودند . جنّيان در زمين و پرندگان در هوا سيلاب از ديده گشودند . من پسر آنم كه سرش را بر نيزه نشاندند و زنان او را از عراق به شام باسيرى بردند . مردم ! خداى تعالى ما اهل بيت را نيك آزمود ، رستگارى ، عدالت و پرهيزگارى را در ما نهاد و رايت گمراهى و هلاكت را به دشمنان ما داد . ما را به شش خصلت برترى و بر ديگر مردمان سرورى داد . بردبارى و دانش ، دلاورى و بخشش را به ما ارزانى فرمود . و دل مؤمنان را جايگاه دوستى و منزلت ما نمود . آمد شد فرشتگان در خانهء ما و فرود آمد نگاه قرآن آستانهء ماست . و هنوز از خطبه نپرداخته بود كه اذان‌گو گفت : أشهد أن لا إله إلّا اللّه ، على بن الحسين گفت : - بدانچه گواهى ميدهى گواهى مىدهم . و چون اذان‌گو گفت أشهد أنّ محمّدا رسول اللّه على بن الحسين رو به يزيد كرد و گفت : - يزيد ! محمد جد توست يا جد من ؟ اگر گوئى جد توست دروغ گفته‌اى و اگر گوئى جد من است ، چرا پدرم را كشتى ؟ و زنان او را اسير گرفتى ، سپس فرمود : مردم . آيا ميان شما كسى هست كه پدر و جدش رسول خدا باشد ؟ و به يك بار شيون از