سيد جعفر شهيدى
71
زندگانى على بن الحسين ( ع ) ( فارسي )
كرد كه ديدى . على بن الحسين ( ع ) خواند : ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتابٍ . . . يزيد به خالد پسر خود گفت پاسخ او را بده ! خالد ندانست چه گويد يزيد خود برخواند : ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ . على بن الحسين گفت پسر معاويه و هند و صخرا ، پيش از آنكه تو به دنيا بيايى پيغمبرى و حكومت از آن پدر و نياكان من بوده است . روز بدر و احد و احزاب پرچم رسول خدا در دست پدر من بود و پدر تو و جد تو پرچم كافران را در دست داشتند سپس خواند : ما ذا تقولون إذ قال النّبى لكم * ما ذا فعلتم و أنتم آخر الامم « 1 » بعترتى و بأهلى بعد مفتقدى * منهم اسارى و منهم ضرّجوا بدم « 2 » سپس گفت يزيد اگر ميدانستى چه كردهاى و بر سر پدر و برادر و عموزادهها و خاندان من چه آوردهاى به كوهها مىگريختى و بر ريگها مىخفتى و بانگ و فرياد برمىداشتى . سر پدرم حسين فرزند على و فاطمه كه وديعت رسول خداست بر در شهر شما آويزان باشد ؟ روز قيامت كه مردمان فراهم آيند تو جز خوارى و پشيمانى نخواهى داشت ! ليكن گزارشى كه خوارزمى از چنان مجلس نوشته و در تاريخ ابن اعثم نيز ديده شده « 3 » است درست نيست چه امام على بن الحسين ( ع ) در موقعيتى نبود كه به شعر تمثل جويد ، آن هم شعر فضل بن عباس بن عتبة بن ابى لهب كه سالها پس از اين واقعه در ستايش عبد الملك و امويان و نكوهش هاشميان سروده شده است و در شأن خود نمىديد كه با يزيد به مفاخره برخيزد . آن دو بيت ديگر را نيز به زينب ( ع ) و به تنى چند نسبت دادهاند و قسمت آخر سخنان ، از خطبهء زينب در مجلس يزيد گرفته شده است .
--> ( 1 ) . اگر پيغمبر به شما بگويد شما كه واپسين امتها بوديد پس از من به خويشان و خاندان من چه كرديد ؟ چه ميگوئيد ! حالى كه دستهاى از آنان اسير و دستهاى در خون آلودهاند . ( 2 ) . نسخه عكسى موجود در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران . از دوست دانشمند آقاى دكتر دبير سياقى كه نسخه عكسى خود را در اختيارم گذاشتند ، سپاسگزارم . ( 3 ) . ابن اثير جلد چهارم صفحهء 86