سيد جعفر شهيدى

70

زندگانى على بن الحسين ( ع ) ( فارسي )

أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ « 1 » مردم شام با اينان چه كنم ؟ يكى از چاپلوسان مجلس مثلى بىادبانه گفت كه . نوشتن آن روانيست ، مقصود از مثل اينكه ، فرزندان كسانى را كه كشتى نبايد بجا گذاشت ، اما نعمان بن بشير گفت : چنان كن كه رسول خدا ميكرد ! « 2 » طبرى داستان را بگونه‌اى ديگر نوشته است . وى نويسد : يزيد به على بن الحسين گفت : - على ! پدرت پيوند خويشاوندى را بريد و حق مرا نديده گرفت و بر سر قدرت با من به ستيز برخاست خدا به دو آن كرد كه ديدى « 3 » على بن الحسين در پاسخ او اين آيه را خواند : ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ « 4 » يزيد پسر خود خالد را گفت پاسخ او را بگو ! خالد ندانست چه بگويد و يزيد برخواند : وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ « 5 » خوارزمى نويسد : على بن الحسين پيش رفت و چون برابر يزيد ايستاد گفت : لا تطمعوا أن تهينونا و نكرمكم * و أن نكفّ الاذى عنكم و تؤذونا « 6 » فاللّه يعلم انّا لا نحبّكم * و لا نلومنّكم ان لم تحبّونا « 7 » يزيد گفت راست گفتى ليكن پدر و جد تو خواستند امير باشند . سپاس خدا را كه آنان را كشت و خونشان را ريخت . سپس گفت على ! پدرت خويشاوندى را رعايت نكرد و حق مرا ناديده گرفت و در سلطنت من با من به نزاع برخاست . خدا به دو چنان

--> ( 1 ) . هر مصيبتى كه به شما برسد بدست خود براى خود كسب كرده‌ايد و خدا از بسيارى در مىگذرد ( شورى : 30 ) ( 2 ) . عقد الفريد ج 5 ص 123 ( 3 ) . تاريخ ج 7 ص 376 - 377 و رك بلاذرى ج 2 ص 220 ( 4 ) . الحديد : 22 ( 5 ) . شورى : 30 ( 6 ) . طمع مداريد كه ما را خوار كنيد و ما شما را گرامى بداريم . شما ما را آزار برسانيد و ما از آزار شما دست بازداريم . ( 7 ) . خدا ميداند ما شما را دوست نميداريم و اگر شما ما را دوست نداريد سرزنشتان نميكنيم .