سيد جعفر شهيدى

69

زندگانى على بن الحسين ( ع ) ( فارسي )

[ خاندان پيغمبر در كاخ يزيد و گفتگوى يزيد با امام و بعضى اسيران ] وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ « 1 » اسيران را به كاخ پسر معاويه در آوردند ، ذهبى نوشته است على بن الحسين را غل بر گردن به مجلس يزيد بردند « 2 » و ابن عبد ربه باسناد خود از محمد بن حسين « 3 » نوشته است كه ما دوازده كودك بوديم دستهامان به گردن بسته ، و بزرگتر ما على بن الحسين بود چون سر سيد الشهداء را پيش يزيد گذاردند به شعر حصين بن حمام مرّى تمثل جست : يفلّقن هاما من رجال أعزّة * علينا و هم كانوا أعقّ و أظلما « 4 » على بن الحسين كه ميان اسيران بود گفت : براى تو قرآن از شعر سزاوارتر است « ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ . لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ » « 5 » يزيد در خشم شد و با ريش خود ببازى پرداخت ، سپس گفت جز اين آيه از كتاب خدا ، سزاوار تو و پدر توست . خدا گفته است : وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ

--> ( 1 ) . و مپنداريد آنان كه كافر شدند اينكه ايشان را فرو ميگذاريم براى آنان نيكوست . ( آل عمران : 178 ) ( 2 ) . سير اعلام النبلاء ج 3 ص 216 ( 3 ) . عقد الفريد ج 5 ص 124 و ظاهرا محمد بن حسن است . ( 4 ) . ( شمشيرها ) سرهاى مردانى را مىشكافند كه نزد ما گرامى هستند ، و آنان در دشمنى و كينه‌توزى پيش دستى كردند . ( 5 ) . هيچ مصيبتى در زمين و يا بر شما نرسيد مگر آنكه در كتابى است پيش از آنكه زمين و شما را بيافرينيم . همانا اين بر خدا آسانست . تا مگر بر آنچه از دست داده‌ايد دريغ نخوريد ، و بدانچه شما را داده است شاد نباشيد و خدا دوست نميدارد هيچ لاف‌زن خود خواهى را . ( 22 - 23 الحديد ) همان كتاب ص 123 .