سيد جعفر شهيدى
53
زندگانى على بن الحسين ( ع ) ( فارسي )
- كى هستى ؟ - على بن الحسين ! - مگر خدا على بن الحسين را نكشت ؟ على ساكت ماند . - چرا پاسخ نميدهى ؟ - برادرى داشتم كه او را على مىگفتند مردم او را كشتند ( يا آنكه گفت شما او را كشتيد ) . و روز رستاخيز از شما بازخواست خواهد كرد . - نه خدا او را كشت ! على در پاسخ خواند : اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها . وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ كِتاباً مُؤَجَّلًا « 1 » تو هم از آنان هستى . بنگريد كه بالغ شده است ؟ مروان بن معاذ احمرى گفت : آرى . او را بكش . على در اين وقت پرسيد ؟ پس اين زنان را چه كسى سرپرستى مىكند و زينب خود را به دو آويخت و گفت : پسر زياد خونى كه از ما ريختى براى تو بس است . از خون ما سير نشدى ؟ و به گردن على آويخت و گفت : پسر زياد تو را به خدا سوگند مىدهم اگر او را ميكشى مرا نيز با او بكش . على بن الحسين گفت : عمه خاموش باش تا من با او سخن بگويم سپس گفت پسر زياد مرا از كشتن مىترسانى نميدانى كه كشته شدن شعار ما و شهادت كرامت ماست ؟ پسر زياد گفت : او را بگذاريد همراه زنان خود باشد « 2 » و ابن اثير دنبالهء گفتگو را چنين آورده است : على خاموش ماند پسر زياد پرسيد چرا خاموشى ؟ وى گفت : - خدا هر كسى را بهنگام رسيدن اجل او ، مىكشد . هيچ انسانى جز بامر خدا نمىميرد « 3 »
--> ( 1 ) . خدا جانها را بهنگام مرگشان مىميراند ( الزمر : 42 ) هيچ كس جز با اجازت خدا نمىميرد ( آل عمران : 145 ) ( 2 ) . مقتل ج 2 ص 42 - 43 ( 3 ) . اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها ( الزمر : 42 ) وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ . ( آل عمران : 145 )