سيد جعفر شهيدى
50
زندگانى على بن الحسين ( ع ) ( فارسي )
به هيچوجه نامى از على بن الحسين ( ع ) ديده نميشود . پس از گذشتن از قصر بنى مقاتل در بين پيمودن راه ، امام را خوابگونهاى مىربايد ، و پس از بيدارى استرجاع مىكند ، على بن الحسين ( الاكبر ) از او سبب ميپرسد ، و امام ميگويد بخواب ديدم كسى ميگفت : اين كاروان باستقبال مرگ ميرود . آيا اين نيز قرينهاى ديگر نيست كه امام سجاد در اين سفر دوازده و يا سيزدهساله بوده است ؟ بارى شخصيت مورد بحث ما در كداميك از اين منزلها به بيمارى گرفتار شده معلوم نيست . تنها از شب دهم محرم است كه خبرى از او در دست داريم بدينسان : شبى كه بامداد آن پدرم كشته شد من بيمار بودم و عمهام زينب پرستار من بود . پدرم درحالىكه اين بيتها را زمزمه ميكرد نزد من آمد : يا دهر اف لك من خليل * كم لك فى الإشراق و الأصيل « 1 » من طالب و صاحب قتيل * و الدّهر لا يقنع بالبديل « 2 » و إنّها الأمر الى الجليل * و كلّ حىّ سالك سبيل « 3 » من مقصود او را از خواندن اين بيتها دريافتم ، و گريه گلويم را گرفت ، اما گريه خود را بازداشتم ، و دانستم مصيبت فرود آمده است ، ليكن عمهام زينب چون بيتها را شنيد طاقت نياورد و بانگ برداشت « 4 » اما در سندى ديگرى نوشتهاند كه اين بيتها را امام روز دوم ورود به كربلا خواند « 5 » آنچه را در آن روزهاى دردناك بر خاندان پيغمبر و دوستداران آنان رفته است ، در كتاب زندگانى سيد الشهدا كه جزء همين سلسله كتاب است خواهيد خواند . پسين روز دهم محرم پس از آنكه ديوانگان كوفه ديگر مقاومتى پيش روى خود نديدند ، به سر وقت زنان و كودكان رفتند و دست به غارت گشودند . حميد بن مسلم كه يكى از گزارشنويسان حادثه و از شاهدان عينى رويدادهاست چنين گويد :
--> ( 1 ) . اى روزگار اف بر تو چه ناستوده دوستى هستى ؟ ! تا چند هر بامدادان و شامگاهان ( 2 ) . آرزومندى و يارى به خون غلتيده دارى ؟ روزگار كسى را بجاى ديگرى نمىپذيرد ( 3 ) . كار بدست خداست و هر زندهاى راه مرگ را مىپيمايد . ( 4 ) . يعقوبى ج 2 ص 217 . طبرى ص 323 ج 7 ( 5 ) . رجوع شود به ناسخ التواريخ . حالات سيد الشهدا ج 2 ص 169