سيد جعفر شهيدى

46

زندگانى على بن الحسين ( ع ) ( فارسي )

را زهر داد . و ده‌ها و صدها كارهاى ديگر كه خلاف صريح كتاب خدا و يا سنت پيغمبر بود ، انجام گرفت . نتيجه آنكه در شام و عراق كه دو مركز سرنوشت‌ساز بود از حكومت اسلامى نشانى نماند و فقه مسلمانى در مراسمى چون نماز و روزه و حج و احيانا پرداخت زكات خلاصه گرديد . اين بدعت‌ها بر آن دين‌داران حقيقى گران مىافتاد . اينان نيز روز مىشمردند ، تا كى مجالى بدست آورند و بتوانند اسلام را از آنچه معاويه در آن پديد آورده بزدايند . روزى كه معاويه مرد هر دو دسته نيرومند در عراق ، دانستند فرصتى كه در پى بىآن بودند بدست آمده است : 1 - دستهء دين‌دارى كه براستى غم مسلمانى را داشت و از پايمال شدن سنت پيغمبر رنج مىبرد و مىخواست روش پادشاهى از ميان برود و حكومت اسلامى به سادگى عصر خلفاى راشدين برگردد . 2 - سياست‌پيشگانى كه هم سوداى مهترى در سر داشتند و هم مىخواستند عراق بيش از اين زير دست شام نباشد و اگر ميسر شود بر شام فرمانروائى كند . در آن روزها كه عراق آبستن حادثه‌هايى سهمگين بود ، در شام كارها رنگ ديگرى داشت . يزيد كه هنگام مرگ پدرش در حوّارين « 1 » بسر مىبرد ، با كوشش ضحاك بن قيس داروغهء شام بدمشق آمد و خود را خليفهء مسلمانان خواند . او با شتابزدگى مىخواست خاطر خويش را از جانب كسانى كه بيم مخالفت آنان را داشت آسوده كند . بدين جهت در همان روزهاى نخست به حاكم مدينه نامه‌اى نوشت و او را موظف ساخت تا از حسين بن على ، عبد الله پسر زبير و عبد الله پسر عمر بيعت بگيرد . از آغاز روشن بود كه حسين ( ع ) بيعت او را نخواهد پذيرفت . پسر زبير خود دعوى خلافت داشت اما مردم چندان به دو توجهى نميكردند . عبد الله پسر عمر كسى به حساب نمىآمد ، و بيعت كردن و يا نكردن وى به زمامدار تازه سودى و يا زيانى نمىرساند . تنها شخصيتى كه يزيد از او مىترسيد و مىخواست هر چه زودتر تكليف خود را با وى روشن كند حسين بن على عليه السلام بود . از آن سو عراق كه - چنان كه نوشتيم - سالها در پى

--> ( 1 ) . نام قريه‌اى است بين تدمر و دمشق در دو منزلى تدمر