سيد جعفر شهيدى

47

زندگانى على بن الحسين ( ع ) ( فارسي )

فرصت بسر مىبرد ، از آنچه در شام و حجاز مىگذشت آگاهى داشت چه بايد كرد ؟ بايد از پسر دختر پيغمبر خواست تا رهبرى را به عهده بگيرد . با اين حسن انتخاب ، مسلمانان دين‌دار نور اميدى در دل خويش يافتند . چه مىدانستند تنها كسى كه ميتواند بدعت‌هاى چندين‌ساله را بزدايد و سنت رسول ( ص ) را از نو زنده سازد حسين بن على ( ع ) است . سياست‌پيشگان نيز مطمئن بودند دل مردمان را جز به دو نميتوان جلب كرد . حسين ( ع ) گذشته از بزرگى نسب و شرف خاندان ، در جلالت قدر ، كرامت نفس و پرهيزگارى ، همانند ندارد . او آمادهء ايستادن برابر ستمكارانست و بخاطر همين آمادگى است كه بيعت يزيد را نپذيرفته است . به زودى دسته‌بندىها و مجلس‌سازىها در كوفه آغاز شد . و نتيجهء آن كوشش‌ها خواندن پسر دختر پيغمبر از حجاز به عراق و آماده نمودن مردم كوفه براى پيكار با شام بود « 1 » چنان كه ميدانيم حسين ( ع ) پيش از آنكه روانه عراق شود ، پسر عموى خويش مسلم پسر عقيل را به كوفه روانه ساخت ، و پاسخ نامه‌هاى مردم را با او فرستاد . مردم كوفه آنچنان گرد مسلم را گرفتند و چنان روى خوش به دو نمودند و بحدّى لاف آمادگى براى جانبازى زدند كه وى در نامه خود به امام ( ع ) نوشت اينجا صد هزار مرد شمشيرزن براى يارى تو آماده است . هر چه زودتر به عراق بيا ! اما در همان روزها نامه‌هايى هم از كوفه به دمشق فرستاده شد كسى چه ميداند ، شايد گروهى هم از آنان كه با مسلم بيعت كردند در شمار امضا كنندگان اين نامه‌ها بوده‌اند ، اينان به يزيد نوشتند : اگر كوفه را مىخواهى بايد هر چه زودتر حاكمى توانا را بر اين شهر بگمارى ، چه نعمان پسر بشير حاكم كنونى مردى ناتوانست يا خود را ناتوان نشان ميدهد . يزيد به صلاحديد مشاور رومى خود سرجون ، عبيد الله پسر زياد را به كوفه فرستاد ، با رسيدن عبيد الله بدين شهر ، مردم در مدتى كوتاه مسلم را رها كردند و دست پسر زياد را در كشتن او و مهماندار وى هانى پسر عروه گشودند . از سوى ديگر حسين بن على ( ع ) با خويشان و تنى چند از دوستداران خود روانه عراق گشت . و در اين سفر شخصيتى كه مورد بحث ماست - امام على بن الحسين عليه السلام - همراه پدر بود .

--> ( 1 ) . براى تفصيل بيشتر رجوع شود به پس از پنجاه سال ، از نويسنده