سيد جعفر شهيدى
18
زندگانى على بن الحسين ( ع ) ( فارسي )
است . عمر چنان كه ميدانيم در سال بيست و سوم هجرى كشته شد . بر فرض كه بگوئيم شهربانو را در آخرين روزهاى زندگانى عمر نزد او به مدينه آوردهاند از آن سال ( بيست و سوم ) تا سال سى و هفتم كه سال ولادت امام على بن الحسين است چهارده سال گذشته ، چگونه شهربانو در اين مدت نازا مانده است ؟ اين حادثه هر چند محال نيست ، اما بسيار بعيد مينمايد . اين هر دو استبعاد را مجلسى دريافته و بدان اشارت كرده است . « 1 » بر نخستين سند كه از شهربانو و گرفتارى او نام مىبرد ، چنين اشكالها وارد ، است و چنان كه مىبينيم نه تنها از يك جهت بلكه از چند جهت در خور مناقشه مىباشد . پس ، ميتوان گفت چنين حديثى پذيرفتنى نيست . درست است كه اين حديث از محدثى بزرگوار چون كلينى روايت و در كتابى معروف چون الكافى نوشته شده ، اما ميدانيد كه حديثهاى گردآورده در كتاب شريف ( الكافى ) همه در يك درجه از درستى و صحت نيست . ديگر اينكه از زمان حادثه تا عصر كلينى دويست و پنجاه سال يا بيشتر گذشته و خدا ميداند در اين مدت دراز پيروان نحلههاى گوناگون چه حديثها ساخته و چه روايتها كه دگرگون كردهاند . كلينى بسيارى از آن حديثها را كه خود مىشناخته و راويان آن را راستگو و قابل اعتماد ميدانسته در كتاب خود فراهم آورده است و چون معيار پذيرفتن حديث نزد آنان اعتبار و يا وثاقت راوى بوده به جهات ديگر نمىپرداختهاند . اما نبايد از نظر دور داشت آن كس كه حديثى مىسازد و بر زبانها مىاندازد ، ميكوشد تا گويندهء آن را كسى يا كسانى معرفى كند كه نتوان بر آنها انگشت نهاد . داستان آن همه حديث را كه مخالفان و معاندان در دفترهاى اصحاب ائمه عليهم السلام داخل كردند ، و بر ساختن آن حديثها موجب تنبّه اصحاب و دقت آنان در ضبط حديث گرديد ، شنيدهايد و ميدانيد كه امام ( ع ) مغيرة بن سعيد را نفرين كرد كه در كتابهاى اصحاب پدرش روايتها نوشت كه امام آن را نفرموده بود . « 2 » اين روايتها گواه اين
--> ( 1 ) . بحار ج 46 ص 10 ( 2 ) . سفينة البحار ج 2 ص 338