سيد جعفر شهيدى
12
زندگانى على بن الحسين ( ع ) ( فارسي )
اما نام شهربانو دختر يزدگرد ساسانى ، تنها در زيارتنامهها و قصههايى كه براى توجه شنوندگان مىنويسند نيامده ، چنان كه نوشتيم اين نام شهرتى هزار و يكصدساله دارد نه تنها در بين مردم ، بلكه در كتابهاى تذكره ، رجال و تاريخ ، نوشتهء شخصيتهائى بزرگ و مشهور در جهان تشيع . حال كه چنين است بايد ديد برابر اين اسناد دختر يزدگرد - آخرين پادشاه ايران پيش از اسلام - چگونه از ايران به حجاز و به مدينه رفته و زناشويى او با سيد الشهدا حسين بن على ( ع ) چسان بوده است ؟ و اسنادى كه اين داستان در آنها آمده ، قابل اعتماد است يا نه . و اگر محدثى ثقه آن را نوشته است نوشتهء او را دربست بايد پذيرفت ؟ و يا بايد شيوهء پژوهندگان عصر را در نقد علمى داستانها رعايت كرد ؟ و يقين است كه صورت دوم مورد قبول همگان خواهد بود . زيرا آنچه در آن بحث مىشود ، حادثهاى تاريخى است ، نه حكمى الزامآور . ديرينهترين سند ( تا آنجا كه نويسنده جستجو كرده است ) كه گويد شهربانو در جنگ مسلمانان با ايرانيان اسير گرديد و او را به مدينه ، نزد عمر بردند ، كتاب بصائر الدرجات تأليف محمد بن حسن صفار قمى متوفاى سال 290 هجرى قمرى است كه گويد دختر يزدگرد را باسيرى نزد عمر آوردند « 1 » چون طريق او در نقل اين روايت طريق كلينى و نقل از عمرو بن شمر است و روايت او و كلينى هر دو يكى است از نوشتن عبارت بصائر خوددارى مىشود ، پس از آن كتاب اصول كافى نوشته ثقة الاسلام محمد بن يعقوب كلينى است « 2 » كلينى از طريق عمرو بن شمر از جابر بن عبد الله چنين روايت كند : چون دختر يزدگرد را بر عمر درآوردند ، دوشيزگان مدينه به تماشاى او آمدند . چون به مسجد درآمد ، مسجد به نور او روشن شد . چون عمر به دو نگريست ، وى روى خود را پوشاند و گفت « اف بيروچ باد هرمز - ابيروچ باد هرمز » عمر گفت مرا دشنام ميدهد ، و قصد كشتن او كرد . امير المؤمنين عليه السلام او را فرمود : تو چنين حقى ندارى ! او را بگذار تا يكى از مسلمانان را به شوهرى اختيار كند .
--> ( 1 ) . بنقل از بحار ج 46 ص 9 . ( از تذكر حضرت آقاى شبيرى مد ظله سپاسگزارم ) . ( 2 ) . در كتاب الفرق و المقالات نوبختى و فرق الشيعة سعد بن عبد الله اشعرى نيز نام دختر يزدگرد آمده است ليكن نه با تفصيلى كه در كافى ديده مىشود .