الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

765

روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )

و صلصال بن دلهمس هم در محضر ايشان بود . گفتم : اى رسول خدا ! ما را موعظه‌يى فرماى كه از آن بهره‌مند شويم كه ما مردمى صحرا نشينيم . فرمودند : اى قيس ! توجه داشته باش كه همراه عزت زبونى و همراه زندگى مرگ و همراه دنيا آخرت است و براى هر چيز حساب‌كننده‌يى است و خداوند بر همه چيز مراقب است و هر زندگى را مدت معينى است و ترا چاره از قرينى نيست كه همراه تو دفن مىشود و در حالى كه تو مرده‌اى او زنده خواهد بود . اگر آن همنشين تو گرامى باشد ، تو را گرامى خواهد داشت و اگر فرو مايه باشد ، تو را رها خواهد كرد و سرانجام هم او با تو و تو با او محشور مىشويد و از تو فقط در بارهء او مىپرسند ، و آن را نيكو و شايسته قرار بده كه اگر شايسته باشد به او انس خواهى گرفت و اگر ناشايسته باشد ، از او به وحشت مىافتى و آن عبارت از كردار تو است . ( 1 ) گفتم : اى رسول خدا ! دوست مىداريم كه اين سخنان در چند بيت شعر گنجانيده شود تا به اعرابى كه اطراف ما هستند ، افتخار كنيم و آن را براى خويش اندوخته قرار دهيم . پيامبر به كسى فرمودند حسان بن ثابت را پيش ايشان بياورد . من شروع به انديشه كردم تا شعرى مناسب بسرايم و پيش از آنكه حسان بيايد ، كلمات فراهم آمد و گفتم : اى رسول خدا ! ابياتى به ذهنم رسيد كه خيال مىكنم با آنچه مىخواهيد هماهنگ است و چنين سرودم : ( 2 ) « از كردار خود همنشينى بگزين كه همنشين آدمى در گور همان چيزى است كه انجام مىدهد ، و ناچار پس از مرگ بايد همان را ساز و برگ خود بشمارى ، براى روزى كه به آدمى ندا داده مىشود و روى مىآورد . بنا بر اين اگر به چيزى سرگرم مىشوى و اشتغال مىيابى به جز به آنچه خداوند به آن خشنود است ، سرگرم مباش . آدمى هرگز پس از مرگ و پيش از آن ، با چيزى جز كردار خويش قرين و مصاحب نيست . همانا كه آدمى ميهمان اهل خود است ، اندكى ميان ايشان اقامت و سپس كوچ مىكند . » « 1 » ( 3 ) پيامبر ( ص ) فرموده‌اند : زيرك‌ترين مردم آن كسى است كه از همه بيشتر به ياد مرگ است و بهترين كسى كه بايد به او رشگ برد و غبطه خورد ، كسى است كه

--> ( 1 ) . صلصال بن الدلهمس هم از اصحاب پيامبر ( ص ) است . رك . به : اسد الغابة ، ابن اثير ، ص 28 ، ج 3 ، و براى اطلاع از برخى كلمات قصار و نمونهء شعر قيس به عقد الفريد ، مجلدات 2 ، 3 و 6 ، و فهرست آن مراجعه فرماييد . م .