الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
696
روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )
( 1 ) و باز فرموده است ، دنيا فريب مىدهد و زيان مىرساند و شتابان مىگذرد . خداوند آن را براى پاداش دوستان خود و شكنجهء دشمنان خويش پسنديده است و همانا مردم دنيا ، چون مسافرانى هستند كه در همان حال كه جايى فرود آمدهاند ، چاوش به آنان ندا مىدهد و آنان از آنجا كوچ مىكنند . « 1 » ( 2 ) امام صادق ( ع ) فرموده است ، دوستى دنيا سر هر گناه است . « 2 » ( 3 ) مسيح ( ع ) به حواريون فرموده است ، همانا دنيا پل است ، از آن بگذريد و آبادش مكنيد . « 3 » ( 4 ) پيامبر ( ص ) فرمودهاند : رغبت به دنيا ، اندوه و غم را مىافزايد و زهد در دنيا ، دل و بدن را آسوده مىكند . « 4 » ( 5 ) امام صادق ( ع ) فرموده است ، دل هر كس به دنيا وابسته شود ، از آن سه خصلت را دارا مىشود ، اندوهى كه به پايان نمىرسد ، آرزويى كه بدست نمىآيد و اميدى كه به آن نمىرسد . « 5 » ( 6 ) امام باقر ( ع ) فرموده است ، دنيا گوناگون است ، آنچه از آن كه به سود تو باشد با وجود ناتوانى به تو خواهد رسيد و آنچه از آن كه به زيان تو باشد بر سرت خواهد آمد و نمىتوانى با نيرو و قدرت آن را از خود منع كنى . سپس در پى اين سخن فرموده است ، هر كس از آنچه كه از دست بشد نااميد شود ، بدنش آسوده مىشود و هر كس به آنچه كه به او برسد قانع باشد ، چشمش روشن مىشود . « 6 » ( 7 ) امام صادق فرموده است ، اگر خداوند تبارك و تعالى متكفل روزى است ، اين همه كوشش تو براى چيست و اگر روزى تقسيم شده است ديگر آزمندى براى چه ؟ و چون حساب بر حق است ، اندوختن چيست و چون خداى تعالى جبران مىكند ، بخل يعنى چه ؟ و چون خداى عقوبت مىفرمايد گناه براى چه و چون شيطان دشمن است غفلت و بىخبرى براى چه و چون گذشتن از پل صراط بر حق است ، خودپسندى و شيفتگى چيست و چون هر چيز بسته به سرنوشت است ، اندوه چيست و چون دنيا فانى است ، دلبستگى به آن براى چه ؟ « 7 »
--> ( 1 ) . نهج البلاغه ، صفحات 1186 و 1269 ، چاپ مرحوم فيض الاسلام . م . ( 2 ) . خصال ، صدوق ، صفحات 15 و 33 و 37 ، جلد 1 . م . ( 3 ) . خصال ، صدوق ، صفحات 15 و 33 و 37 ، جلد 1 . م . ( 4 ) . خصال ، صدوق ، صفحات 15 و 33 و 37 ، جلد 1 . م . ( 5 ) . اصول كافى ، ص 320 ، ج 2 . م . ( 6 ) . تحف العقول ، ابن شعبه ، ص 27 ، چاپ 1394 قمرى ، قم ، ضمن حكمتهاى پيامبر ( ص ) آمده است . م . ( 7 ) . در امالى صدوق ، ص 7 ، همراه با ترجمهء آقاى كمرهيى ، آمده است . م .