الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
686
روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )
برخاست و در طلب فرزند برآمد . در همان حال از كنار گروهى از جوانان بنى اسرائيل گذشت كه به او گفتند : اى مادر يحيى ! كجا مىروى ؟ گفت : مىخواهم پسرم يحيى را بيابم ، در حضور او سخن از آتش رفته است و او سرگشته بيرون آمده است . مادر به راه خود ادامه داد و جوانان هم همراهش شدند تا آنكه به چوپانى رسيدند . مادر يحيى ( ع ) به او گفت : اى شبان گوسپندان ! آيا نوجوانى را با اين نشانىها نديدهاى ؟ گفت : شايد در جستجوى يحيى هستى ؟ گفت : آرى ، او پسر من است . در حضورش سخنى از آتش رفته و سرگشته بيرون آمده است . چوپان گفت : هم اكنون او را كنار گردنهء فلان ديدم كه پاهاى خود را در آب نهاده و سر بر آسمان افراشته و مىگويد : اى مولاى من ! سوگند به عزت تو كه از اين آب سرد نخواهم چشيد تا آنكه به منزلت خود در پيشگاه تو بنگرم . مادر به آن سوى رفت و چون او را ديد ، به او نزديك شد و با محبت سر فرزند را بر سينه نهاد و او را به خدا سوگند داد تا همراهش به خانه برگردد . و ( 1 ) يحيى ( ع ) همراه مادر به خانه برگشت . مادر به يحيى گفت : آيا موافقى كه خرقهء مويين را از تن خود برون آورى و خرقهء پشمين بپوشى كه اندكى نرمتر است و براى تو عدس بپزم ؟ يحيى موافقت كرد . چون از آن عدس خورد و بسيار خورد ، خواب بر او چيره شد ، آنچنان كه براى نماز شب بيدار نشد . در خواب سروشى به او گفت : اى يحيى ! خانهيى بهتر از خانهء من و همسايهيى بهتر از من پيدا كردهاى ؟ يحيى بيدار شد و برخاست و عرضه داشت : پروردگارا ! لغزش مرا بيامرز ، پروردگارا ! سوگند به عزت تو كه ديگر در سايهيى جز سايهء بيت المقدس نخواهم نشست و به مادر گفت ، همان خرقه مويين مرا بدهيد . مادر خرقهء مويين را به او داد و او را در آغوش كشيد . زكريا فرمود : اى مادر يحيى ! او را رها كن كه پرده از دل او برداشته شده و هرگز از لذت زندگى بهرهيى نمىبرد . يحيى ( ع ) برخاست ، جبهء خويش پوشيد و شب كلاه بر سر نهاد و به بيت المقدس آمد و شروع به عبادت خدا كرد و با ديگر خردمندان بود تا سرانجام چنان شد كه شد . « 1 » ( 2 ) وهب « 2 » مىگويد : در يكى از كتابهاى آسمانى چنين يافتم كه چون ذو القرنين
--> ( 1 ) . اين موضوع ذيل آيهء 89 سورهء بيست و يكم ( انبياء ) در تفسير برهان ، از امالى صدوق - ( رضي الله عنه ) ، بدون هيچ كم و بيشى با ذكر سلسله سند ، آمده است . م . ( 2 ) . منظور وهب بن منبه ، مورخ و عالم به افسانههاى اسرائيلى است . متولد 34 و درگذشتهء 114 هجرى قمرى است . براى اطلاع بيشتر به الاعلام زركلى ، ص 150 ، ج 9 ، مراجعه فرماييد . م .