الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

411

روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )

حلال و حرام را مىشناختم . شبى كه در خانهء خود بودم ، چون پاسى از شب گذشت ديدم در خانه‌ام در سامرا كوبيده شد . شتابان بر در خانه دويدم و كافور خادم « 1 » فرستادهء امام هادى را ديدم كه مرا به حضور ايشان فرا خواند . جامه پوشيدم و رفتم و چون وارد خانه شدم ديدم با پسرش امام حسن عسكرى گفتگو مىفرمايد و خواهرش حكيمه هم پشت پرده نشسته بود . همين كه من نشستم امام هادى فرمود : اى بشر ! تو از اعقاب انصار هستى و محبت و دوستى ما همواره در دلهاى شما بوده است و نسلها آن را از يك ديگر به ارث برده‌اند . من اكنون مىخواهم ترا به فضيلتى ويژه گردانم كه از ديگر شيعيان گوى سبقت ببرى و رازى را به تو مىگويم و ترا پى كارى مىفرستم كه آن را انجام دهى . ( 1 ) آنگاه نامه‌يى كوچك به خط رومى نوشت و به زبان رومى و بر آن مهر خويش را زد و چنته‌يى زرد بيرون آورد كه در آن دويست و بيست دينار بود و فرمود : اين را بگير و به بغداد برو و پيش از ظهر فلان روز در گذرگاه فرات حاضر باش و چون زورقهاى حامل بردگان و كنيزان برسد ، گروه بسيارى از خريداران كه نمايندگان فرماندهان عباسى هستند و اندكى هم از جوانمردان عراق دور آنها را خواهند گرفت . تو آن روز از دور مواظب برده فروشى به نام عمرو بن يزيد باش تا آنكه كنيزى را كه داراى اين صفات است و دو جامهء حرير خوش رنگ و تازه بر تن دارد براى فروش عرضه كند . آن كنيز اجازه نمىدهد كه هيچ خريدارى روى او را بگشايد و به اندامش دست كشد ، يا جامه از تنش كنار كشد . در اين هنگام برده فروش او را مىزند و او به زبان رومى فرياد برمىآورد و معنى آن چنين است كه از حال خود و كشف حجاب خويش شكوه مىكند . در اين هنگام يكى از خريداران خواهد گفت : اين كنيز به سيصد دينار از من باشد كه عفت و پاكدامنى او موجب رغبت بيشتر من شد و آن كنيز به زبان عربى مىگويد : اگر در جامهء سليمان و بر تخت پادشاهى او ظاهر شوى در من هيچ گونه رغبتى براى تو ظاهر نخواهد شد و مالت را براى خودت نگهدار و بيهوده آن را خرج مكن . برده فروش به آن كنيز مىگويد : چاره چيست ؟ ناچار تو را بايد فروخت . كنيز مىگويد : اين همه شتاب چرا ؟ بايد خريدارى باشد كه دل من به امانت و وفاى او آرام گيرد . در اين هنگام تو برخيز و پيش عمرو بن يزيد برده فروش

--> ( 1 ) . در كتب رجال فقط نام اين مرد كه مورد اعتماد و وثوق است آمده است . رك . به : صفحهء 155 رجال ، ابن داود حلى ، چاپ 1392 قمرى ، نجف . م .